paid in full
پرداخت شده کامل
paid vacation
مرخصی با حقوق
get paid
دریافت حقوق
paid off
پرداخت شده
paid leave
مرخصی با حقوق
paid for
پرداخت شده برای
paid in
پرداخت شده در
paid out
پرداخت شده
well paid
خوب حقوق میگیرند
interest paid
بهره پرداخت شده
amount paid
مبلغ پرداخت شده
fee paid
پرداخت هزینه
paid up
پرداخت شده
fully paid
به طور کامل پرداخت شده
poorly paid
کم حقوق میگیرند
freight paid
هزینه حمل و نقل پرداخت شده
paid holiday
تعطیل با حقوق
duty paid
مالیات پرداخت شده
charges paid
هزینهها پرداخت شده
they paid obeisance to the Prince.
آنها با احترام به شاهزاده ادای احترام کردند.
He will be paid therefor.
او در عوض برای آن پرداخت خواهد شد.
a highly paid official
یک مقام دولتی با حقوق بالا.
paid a fancy price for the car.
برای ماشین قیمت بالایی پرداخت کرد.
you will be paid monthly in arrears.
شما ماهانه به صورت معوقه پرداخت خواهید شد.
the staff were paid in cash.
کارمندان به صورت نقدی پرداخت شدند.
money paid in discharge of a claim.
وجهی که به عنوان پرداخت یک ادعا پرداخت میشود.
a paid, anonymous informer.
یک مطلعدهنده ناشناس که پرداخت شده است.
a philoprogenitive ill-paid artisan.
یک صنعتگر با حقوق کم و عاشق فرزندان.
interest is paid quarterly.
بهره هر سه ماهه پرداخت میشود.
She paid big for that.
او برای آن مبلغ زیادی پرداخت کرد.
I paid the debt in full.
من بدهی را به طور کامل پرداخت کردم.
paid cash on the barrel for the car.
پول نقد برای ماشین روی بشکه پرداخت شد.
It paid us to be generous.
مهربان بودن برای ما سود داشت.
paid in full
پرداخت شده کامل
paid vacation
مرخصی با حقوق
get paid
دریافت حقوق
paid off
پرداخت شده
paid leave
مرخصی با حقوق
paid for
پرداخت شده برای
paid in
پرداخت شده در
paid out
پرداخت شده
well paid
خوب حقوق میگیرند
interest paid
بهره پرداخت شده
amount paid
مبلغ پرداخت شده
fee paid
پرداخت هزینه
paid up
پرداخت شده
fully paid
به طور کامل پرداخت شده
poorly paid
کم حقوق میگیرند
freight paid
هزینه حمل و نقل پرداخت شده
paid holiday
تعطیل با حقوق
duty paid
مالیات پرداخت شده
charges paid
هزینهها پرداخت شده
they paid obeisance to the Prince.
آنها با احترام به شاهزاده ادای احترام کردند.
He will be paid therefor.
او در عوض برای آن پرداخت خواهد شد.
a highly paid official
یک مقام دولتی با حقوق بالا.
paid a fancy price for the car.
برای ماشین قیمت بالایی پرداخت کرد.
you will be paid monthly in arrears.
شما ماهانه به صورت معوقه پرداخت خواهید شد.
the staff were paid in cash.
کارمندان به صورت نقدی پرداخت شدند.
money paid in discharge of a claim.
وجهی که به عنوان پرداخت یک ادعا پرداخت میشود.
a paid, anonymous informer.
یک مطلعدهنده ناشناس که پرداخت شده است.
a philoprogenitive ill-paid artisan.
یک صنعتگر با حقوق کم و عاشق فرزندان.
interest is paid quarterly.
بهره هر سه ماهه پرداخت میشود.
She paid big for that.
او برای آن مبلغ زیادی پرداخت کرد.
I paid the debt in full.
من بدهی را به طور کامل پرداخت کردم.
paid cash on the barrel for the car.
پول نقد برای ماشین روی بشکه پرداخت شد.
It paid us to be generous.
مهربان بودن برای ما سود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید