persistently

[ایالات متحده]/pə'sistəntli/
[بریتانیا]/pɚˈsɪstəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مداوم و بدون تسلیم شدن؛ پیوسته؛ به طور مکرر

جملات نمونه

She persistently pursued her dream of becoming a doctor.

او به طور مداوم به دنبال رویای تبدیل شدن به پزشک بود.

He persistently practiced the piano every day to improve his skills.

او هر روز به طور مداوم پیانو تمرین می کرد تا مهارت های خود را بهبود بخشد.

The detective persistently searched for clues to solve the case.

مامور پلیس به طور مداوم به دنبال سرنخ ها برای حل پرونده بود.

Despite facing many obstacles, she persistently worked towards her goal.

با وجود مواجهه با موانع متعدد، او به طور مداوم برای رسیدن به هدف خود تلاش کرد.

The athlete persistently trained to prepare for the upcoming competition.

ورزشکار به طور مداوم برای آمادگی برای مسابقات آینده تمرین کرد.

The student persistently asked questions to fully understand the topic.

دانش آموز به طور مداوم سوالاتی می پرسید تا به طور کامل موضوع را درک کند.

She persistently worked on improving her language skills by practicing daily.

او به طور مداوم روی بهبود مهارت های زبانی خود با تمرین روزانه کار می کرد.

Despite the setbacks, he persistently pursued his passion for painting.

با وجود پسرفت ها، او به طور مداوم به دنبال اشتیاق خود به نقاشی بود.

The scientist persistently conducted experiments to test his hypothesis.

دانشمند به طور مداوم آزمایشاتی انجام داد تا فرضیه خود را آزمایش کند.

She persistently advocated for equal rights for all individuals.

او به طور مداوم از حقوق برابر برای همه افراد حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید