reinstate

[ایالات متحده]/ˌriːɪnˈsteɪt/
[بریتانیا]/ˌriːɪnˈsteɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به موقعیت قبلی بازگرداندن؛ به حق قبلی بازگرداندن.
Word Forms
قسمت سوم فعلreinstated
صفت یا فعل حال استمراریreinstating
زمان گذشتهreinstated
شکل سوم شخص مفردreinstates
جمعreinstates

جملات نمونه

The company decided to reinstate the employee after the investigation.

شرکت تصمیم گرفت پس از بررسی، کارمند را مجدداً استخدام کند.

The government plans to reinstate the old policy.

دولت قصد دارد سیاست قدیمی را مجدداً اجرا کند.

The school board voted to reinstate the music program.

هیئت مدیره مدرسه رای به احیای برنامه موسیقی داد.

The judge ordered the driver's license to be reinstated.

قاضی دستور داد گواهینامه رانندگی مجدداً صادر شود.

The team captain was reinstated after serving a suspension.

سرمربی تیم پس از تحمل تعلیق، مجدداً استخدام شد.

The committee voted to reinstate the funding for the project.

کمیته رای به احیای بودجه پروژه داد.

The university decided to reinstate the student who had been wrongly expelled.

دانشگاه تصمیم گرفت دانشجویی که به اشتباه اخراج شده بود را مجدداً پذیرش کند.

The coach was reinstated after the investigation cleared him of any wrongdoing.

مربی پس از اینکه تحقیقات او را بیگناه دانست، مجدداً استخدام شد.

The company's reputation was reinstated after the successful PR campaign.

شهرت شرکت پس از کمپین روابط عمومی موفقیت‌آمیز، مجدداً بازیابی شد.

The court ruled to reinstate the plaintiff's claim.

دادگاه حکم به احیای ادعای خواهان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید