rejoicing

[ایالات متحده]/rɪ'dʒɒɪsɪŋ/
[بریتانیا]/rɪ'dʒɔɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شادی، خوشی، خوشبختی؛ جشن گرفتن، جشنواره.
Word Forms
جمعrejoicings
صفت یا فعل حال استمراریrejoicing

جملات نمونه

There were terrific rejoicings on the day war ended.

در روزی که جنگ به پایان رسید، شادی های بزرگی وجود داشت.

Finding a job should have been an occasion for rejoicing.

پیدا کردن شغل باید فرصتی برای شادی بود.

There were scenes of rejoicing at the news.

در خبرها صحنه هایی از شادی وجود داشت.

in her bitterness she felt that all rejoicing was mockery.

در تلخی خود احساس کرد که همه شادی‌ها مسخره هستند.

The rooks cawed, and blither birds sang;but nothing was so merry or so musical as my own rejoicing heart.

غافغان‌ها کاکا کردند و پرندگان شادمان آواز خواندند؛ اما هیچ چیز به اندازه قلب شاد من شاد یا دلنشین نبود.

rejoicing in the victory

شادی پیروزی

rejoicing at the news

شادی در خبر

rejoicing over good news

شادی در مورد اخبار خوب

rejoicing in the success of others

شادی در موفقیت دیگران

rejoicing in the beauty of nature

شادی در زیبایی طبیعت

rejoicing at a wedding

شادی در یک عروسی

rejoicing over a promotion

شادی در مورد ارتقاء

rejoicing in the holiday spirit

شادی در روحیه تعطیلات

نمونه‌های واقعی

Yes I know my daughter has not been found. But I'm still rejoicing by seeing this go.

می‌دانم که دختر من پیدا نشده است. اما هنوز هم از دیدن پیشرفت این موضوع خوشحال هستم.

منبع: BBC Listening Collection May 2016

And they are not with us at the moment of our rejoicing.

و در این لحظه شادی ما کنارمان نیستند.

منبع: Queen's Speech in the UK

JONAS SALK: There was great rejoicing, obviously, because of the freedom from fear, or the relief.

جوناثان سالک: بدیهی است که به دلیل رهایی از ترس یا تسکین، شادی زیادی وجود داشت.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

By the time the ship reached Leghorn, Edmond was rejoicing again in the life of a free sailor.

تا زمانی که کشتی به لیورن رسید، ادموند بار دیگر از زندگی یک ملوان آزاد لذت می‌برد.

منبع: The Count of Monte Cristo: Selected Edition

Prisoners found themselves rejoicing at the sight of a few peas and an otherwise watery bowl of soup.

زندانیان با دیدن چند عدد نخود و یک کاسه سوپ در غیر این صورت آبکی خوشحال شدند.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

Henry spoke with a happy pride, rejoicing whole-heartedly in the achievement, as though it had been his own.

هنری با غروری خوشحال صحبت کرد و با تمام وجود در این دستاورد خوشحال بود، انگار که از آن خودش بوده است.

منبع: Brave New World

I would feel that my ancestors are rejoicing in heaven.

احساس می‌کنم که اجدادم در بهشت خوشحال هستند.

منبع: New York Magazine (Video Edition)

So I really rejoice with the parents of Amina and everyone is rejoicing because of this. BBC News

بنابراین من واقعاً با والدین امینه خوشحال هستم و همه از این موضوع خوشحالند. اخبار بی‌بی‌سی

منبع: BBC Listening Collection May 2016

But amidst all these rejoicings, Aslan himself quietly slipped away.

اما در میان تمام این شادی‌ها، خود اسلان به آرامی ناپدید شد.

منبع: 02 The Lion, the Witch, and the Wardrobe

Marco wrote that " there was great rejoicing at the Court because of their arrival."

مارکو نوشت: "به دلیل ورود آنها، شادی زیادی در دربار وجود داشت.

منبع: who was series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید