rewarded

[ایالات متحده]/rɪˈwɔːdɪd/
[بریتانیا]/rɪˈwɔrdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پاداش دادن برای خدمت یا دستاورد

عبارات و ترکیب‌ها

rewarded for effort

پاداش برای تلاش

rewarded with success

پاداش با موفقیت

rewarded by peers

پاداش از سوی همکاران

rewarded with praise

پاداش با تحسین

rewarded for loyalty

پاداش برای وفاداری

rewarded with gifts

پاداش با هدایا

rewarded for achievements

پاداش برای دستاوردها

rewarded for service

پاداش برای خدمت

rewarded with bonuses

پاداش با پاداش‌ها

جملات نمونه

she was rewarded for her hard work.

او به خاطر تلاش‌هایش پاداش گرفت.

the students were rewarded with certificates.

دانشجویان با گواهی‌نامه‌ها پاداش گرفتند.

he felt rewarded after helping others.

او بعد از کمک به دیگران احساس پاداش کرد.

they rewarded the team for their success.

آنها تیم را به خاطر موفقیتشان پاداش دادند.

she was rewarded with a promotion.

او با ارتقاء پاداش گرفت.

he rewarded himself with a vacation.

او به خودش با یک تعطیلات پاداش داد.

good behavior is often rewarded.

رفتار خوب اغلب پاداش داده می‌شود.

the project was rewarded with funding.

پروژه با بودجه پاداش داده شد.

she felt her efforts were finally rewarded.

او احساس کرد که تلاش‌هایش سرانجام پاداش داده شد.

the volunteers were rewarded with gratitude.

داوطلبان با قدردانی پاداش گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید