sculpting

[ایالات متحده]/ˈskʌlptɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskʌlptɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل دادن به مجسمه; ایجاد یک مجسمه; حالت دادن به مو; شانه کردن (یک مدل مو)

عبارات و ترکیب‌ها

sculpting tools

ابزارهای مجسمه‌سازی

sculpting techniques

تکنیک‌های مجسمه‌سازی

sculpting process

فرآیند مجسمه‌سازی

sculpting clay

خاک مجسمه‌سازی

sculpting art

هنر مجسمه‌سازی

sculpting style

سبک مجسمه‌سازی

sculpting figure

فیگور مجسمه‌سازی

sculpting model

مدل مجسمه‌سازی

sculpting workshop

کارگاه مجسمه‌سازی

sculpting session

جلسه مجسمه‌سازی

جملات نمونه

she enjoys sculpting in her free time.

او از کندن مجسمه در اوقات فراغت خود لذت می برد.

sculpting requires patience and skill.

کندن مجسمه صبر و مهارت می طلبد.

he is sculpting a statue for the park.

او یک مجسمه برای پارک در حال کندن است.

the artist is known for sculpting realistic figures.

هنرمند به خاطر کندن مجسمه های واقع گرایانه شناخته شده است.

they took a class on sculpting techniques.

آنها در یک کلاس در مورد تکنیک های کندن مجسمه شرکت کردند.

sculpting can be a therapeutic activity.

کندن مجسمه می تواند یک فعالیت درمانی باشد.

she spent hours sculpting the intricate details.

او ساعت ها برای کندن جزئیات پیچیده وقت گذاشت.

he prefers sculpting with clay over stone.

او ترجیح می دهد با خاک رس مجسمه کند تا سنگ.

sculpting is an ancient form of art.

کندن مجسمه یک شکل باستانی از هنر است.

the exhibition featured sculpting from various artists.

نمایشگاه شامل کندن مجسمه از هنرمندان مختلف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید