| قسمت سوم فعل | smothered |
| شکل سوم شخص مفرد | smothers |
| زمان گذشته | smothered |
| صفت یا فعل حال استمراری | smothering |
| جمع | smothers |
smother with love
خفه کردن با عشق
smothering heat
گرماي خفه کننده
smothering smoke
دود خفه کننده
smother a fire
خفه کردن آتش
smother chicken in sauce.
مرغ را در سس خفه کنید.
smother a child with kisses
بچه را با بوسه خفه کنید.
she smothered a sigh.
او آهی را خفه کرد.
the goalkeeper was able to smother the ball.
دروازهبان توانست توپ را مهار کند.
a grave smothered in flowers
مقبرهای که در گل پوشیده شده است
The fire is smothered by ashes.
آتش توسط خاکستر خفه شده است.
proposals that would smother green fields with development.
پیشنهاداتی که زمینهای سبز را با توسعه خفه میکرد.
the mussels overgrow and smother whatever is underneath.
صدفها بیش از حد رشد میکنند و هر چیزی که زیر آنهاست را خفه میکنند.
all this vanished in a smother of foam.
همه اینها در انبوهی از کف در ناپدید شد.
The killer smothered the victim with a pillow.
قاتل قربانی را با بالش خفه کرد.
We tried to smother our laughter.
ما سعی کردیم خنده خود را خفه کنیم.
The grandparents smothered the child with affection.
پدربزرگ و مادربزرگ کودک را با محبت خفه کردند.
In autumn the grass is smothered with leaves.
در پاییز، چمن با برگ ها خفه می شود.
I just managed to smother a yawn.
من فقط توانستم یک چرخش را خفه کنم.
Management smothered the true facts of the case. We smothered our indignation and pressed onward.
مدیریت حقایق واقعی پرونده را سرکوب کرد. ما خشم خود را سرکوب کردیم و به جلو ادامه دادیم.
rich orange sorbets smothered in fluffy whipped cream.
سربت های نارنجی غنی که با خامه زده شده پف دار پوشانده شده اند.
They tried to smother the flames with a damp blanket.
آنها سعی کردند آتش را با یک پتوی مرطوب خفه کنند.
Don't put that cloth over the baby's face, you'll smother him!
آن پارچه را روی صورت نوزاد نگذارید، شما او را خفه خواهید کرد!
smother with love
خفه کردن با عشق
smothering heat
گرماي خفه کننده
smothering smoke
دود خفه کننده
smother a fire
خفه کردن آتش
smother chicken in sauce.
مرغ را در سس خفه کنید.
smother a child with kisses
بچه را با بوسه خفه کنید.
she smothered a sigh.
او آهی را خفه کرد.
the goalkeeper was able to smother the ball.
دروازهبان توانست توپ را مهار کند.
a grave smothered in flowers
مقبرهای که در گل پوشیده شده است
The fire is smothered by ashes.
آتش توسط خاکستر خفه شده است.
proposals that would smother green fields with development.
پیشنهاداتی که زمینهای سبز را با توسعه خفه میکرد.
the mussels overgrow and smother whatever is underneath.
صدفها بیش از حد رشد میکنند و هر چیزی که زیر آنهاست را خفه میکنند.
all this vanished in a smother of foam.
همه اینها در انبوهی از کف در ناپدید شد.
The killer smothered the victim with a pillow.
قاتل قربانی را با بالش خفه کرد.
We tried to smother our laughter.
ما سعی کردیم خنده خود را خفه کنیم.
The grandparents smothered the child with affection.
پدربزرگ و مادربزرگ کودک را با محبت خفه کردند.
In autumn the grass is smothered with leaves.
در پاییز، چمن با برگ ها خفه می شود.
I just managed to smother a yawn.
من فقط توانستم یک چرخش را خفه کنم.
Management smothered the true facts of the case. We smothered our indignation and pressed onward.
مدیریت حقایق واقعی پرونده را سرکوب کرد. ما خشم خود را سرکوب کردیم و به جلو ادامه دادیم.
rich orange sorbets smothered in fluffy whipped cream.
سربت های نارنجی غنی که با خامه زده شده پف دار پوشانده شده اند.
They tried to smother the flames with a damp blanket.
آنها سعی کردند آتش را با یک پتوی مرطوب خفه کنند.
Don't put that cloth over the baby's face, you'll smother him!
آن پارچه را روی صورت نوزاد نگذارید، شما او را خفه خواهید کرد!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید