he stammered
او مِنمِن کرد
she stammered
او مِنمِن کرد
stammered words
کلمات مِنمِن شده
stammered reply
پاسخ مِنمِن شده
stammered speech
سخنرانی مِنمِن شده
stammered excuses
بهانههای مِنمِن شده
stammered answer
جواب مِنمِن شده
stammered response
واکنش مِنمِن شده
stammered explanation
توضیحات مِنمِن شده
stammered sentence
جمله مِنمِن شده
he stammered when he tried to speak in front of the class.
او هنگام تلاش برای صحبت در مقابل کلاس، لکنت داشت.
she stammered her apologies after forgetting his name.
او پس از فراموش کردن اسمش، عذرخواهیهای خود را با لکنت بیان کرد.
the child stammered while reading aloud in the library.
کودک در حالی که با لکنت در کتابخانه با صدای بلند میخواند.
during the interview, he stammered due to nervousness.
در طول مصاحبه، او به دلیل عصبی بودن لکنت داشت.
she stammered her way through the speech.
او با لکنت سخنرانی خود را به پایان رساند.
he stammered out a few words before he could gather his thoughts.
او قبل از اینکه بتواند افکار خود را جمع کند، چند کلمه با لکنت گفت.
she stammered as she tried to explain her point of view.
او در حالی که سعی میکرد نقطه نظر خود را توضیح دهد، لکنت داشت.
he stammered in disbelief when he heard the news.
او با ناباوری لکنت کرد وقتی خبر را شنید.
she stammered nervously during her presentation.
او در طول ارائه خود به طرز عصبی لکنت داشت.
he stammered while trying to ask her out on a date.
او در حالی که سعی میکرد از او برای قرار ملاقات بپرسد، لکنت داشت.
he stammered
او مِنمِن کرد
she stammered
او مِنمِن کرد
stammered words
کلمات مِنمِن شده
stammered reply
پاسخ مِنمِن شده
stammered speech
سخنرانی مِنمِن شده
stammered excuses
بهانههای مِنمِن شده
stammered answer
جواب مِنمِن شده
stammered response
واکنش مِنمِن شده
stammered explanation
توضیحات مِنمِن شده
stammered sentence
جمله مِنمِن شده
he stammered when he tried to speak in front of the class.
او هنگام تلاش برای صحبت در مقابل کلاس، لکنت داشت.
she stammered her apologies after forgetting his name.
او پس از فراموش کردن اسمش، عذرخواهیهای خود را با لکنت بیان کرد.
the child stammered while reading aloud in the library.
کودک در حالی که با لکنت در کتابخانه با صدای بلند میخواند.
during the interview, he stammered due to nervousness.
در طول مصاحبه، او به دلیل عصبی بودن لکنت داشت.
she stammered her way through the speech.
او با لکنت سخنرانی خود را به پایان رساند.
he stammered out a few words before he could gather his thoughts.
او قبل از اینکه بتواند افکار خود را جمع کند، چند کلمه با لکنت گفت.
she stammered as she tried to explain her point of view.
او در حالی که سعی میکرد نقطه نظر خود را توضیح دهد، لکنت داشت.
he stammered in disbelief when he heard the news.
او با ناباوری لکنت کرد وقتی خبر را شنید.
she stammered nervously during her presentation.
او در طول ارائه خود به طرز عصبی لکنت داشت.
he stammered while trying to ask her out on a date.
او در حالی که سعی میکرد از او برای قرار ملاقات بپرسد، لکنت داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید