stiffening

[ایالات متحده]/'stifniŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که باعث می‌شود لباس‌ها یا اقلام دیگر سفت شوند.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریstiffening
جمعstiffenings

عبارات و ترکیب‌ها

stiffening rib

دنده سفت کننده

stiffening ring

حلقه سختی‌زدا

جملات نمونه

The stiffening of the dough is essential for making bread.

سفت شدن خمیر برای تهیه نان ضروری است.

He felt a stiffening in his muscles after the intense workout.

او پس از تمرین شدید، سفتی در عضلات خود احساس کرد.

The stiffening of regulations aims to improve safety standards.

سفت شدن مقررات با هدف بهبود استانداردهای ایمنی است.

She noticed a stiffening in her joints as she aged.

او با افزایش سن، سفتی در مفاصل خود متوجه شد.

The stiffening of penalties for traffic violations is meant to deter reckless driving.

سفت شدن مجازات‌ها برای تخلفات رانندگی برای بازدارندگی از رانندگی بی‌احتیاطی است.

The stiffening breeze signaled an approaching storm.

نسیم سفت و سخت نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بود.

The stiffening competition in the market led to innovative product designs.

رقابت سفت و سخت در بازار منجر به طراحی‌های محصول نوآورانه شد.

His stiffening resolve helped him overcome the challenges he faced.

عزم راسخ او به او کمک کرد تا بر چالش‌هایی که با آن‌ها روبرو بود، غلبه کند.

The stiffening of his attitude made it difficult to negotiate with him.

سفت شدن لحن او مذاکره با او را دشوار کرد.

The stiffening of her expression indicated her disapproval.

سفت شدن چهره او نشان‌دهنده نارضایتی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید