surmise

[ایالات متحده]/səˈmaɪz/
[بریتانیا]/sərˈmaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حدس یا فرضیه
vt. حدس یا فرضیه‌ای آگاهانه زدن
vi. حدس زدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردsurmises
زمان گذشتهsurmised
قسمت سوم فعلsurmised
جمعsurmises
صفت یا فعل حال استمراریsurmising

عبارات و ترکیب‌ها

form a surmise

حدس زدن

hazard a surmise

حدس زدن

based on surmise

بر اساس حدس

mere surmise

حدس خام

جملات نمونه

She surmised the truth.

او حدس زد که حقیقت این است.

He was afraid she might surmise the truth.

او از این می‌ترسید که او حدس بزند حقیقت را.

he surmised that something must be wrong.

او حدس زد که حتماً مشکلی وجود دارد.

Charles was glad to have his surmise confirmed.

چارلز از تایید حدس خود خوشحال بود.

From his letter I surmised that he was unhappy.

از نامه اش حدس زدم که او ناراضی است.

We surmised that the delay was caused by some accident.

ما حدس زدیم که تأخیر ناشی از حادثه ای بوده است.

We surmise that containment shifts development from exurban and rural areas to suburban and urban ones because of containment boundaries.

ما حدس می‌زنیم که مهار، توسعه را از مناطق حومه‌ای و روستایی به مناطق حومه‌ای و شهری به دلیل محدودیت‌های مهار تغییر می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید