taxes

[ایالات متحده]/ˈtæksɪz/
[بریتانیا]/ˈtæksɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پولی که به دولت بر اساس درآمد یا سود پرداخت می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

pay taxes

پرداخت مالیات

file taxes

ثبت مالیات

taxes owed

مالیات معوقه

taxes due

مالیات قابل پرداخت

income taxes

مالیات بر درآمد

state taxes

مالیات ایالتی

local taxes

مالیات محلی

property taxes

مالیات بر دارایی

federal taxes

مالیات فدرال

taxes refund

مالیات بازپرداخت

جملات نمونه

many people are unhappy about paying taxes.

بسیاری از مردم در پرداخت مالیات ناراضی هستند.

taxes can be a significant burden for small businesses.

مالیات می‌تواند بار قابل توجهی برای کسب و کارهای کوچک باشد.

it is important to file your taxes on time.

ثبت به موقع مالیات‌ها مهم است.

some people try to avoid paying taxes legally.

برخی افراد سعی می‌کنند به طور قانونی از پرداخت مالیات اجتناب کنند.

high taxes can discourage investment in a country.

مالیات‌های بالا می‌تواند سرمایه‌گذاری در یک کشور را کاهش دهد.

the government uses taxes to fund public services.

دولت از مالیات‌ها برای تأمین بودجه خدمات عمومی استفاده می‌کند.

understanding taxes is essential for financial planning.

درک مالیات برای برنامه‌ریزی مالی ضروری است.

taxes are often a topic of political debate.

مالیات‌ها اغلب موضوع بحث‌های سیاسی هستند.

many citizens are confused about the tax system.

بسیاری از شهروندان در مورد سیستم مالیاتی سردرگم هستند.

reducing taxes can stimulate economic growth.

کاهش مالیات‌ها می‌تواند باعث رشد اقتصادی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید