thrilled

[ایالات متحده]/θrɪld/
[بریتانیا]/θrɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار هیجان‌زده; بسیار مشتاق
v. لرزیدن; هیجان‌زده بودن
Word Forms
زمان گذشتهthrilled
قسمت سوم فعلthrilled

جملات نمونه

We thrilled at the good news.

ما از این خبر هیجان‌زده بودیم.

thrilled by their success;

از موفقیت آنها هیجان‌زده بودیم.

Her voice thrilled the listeners.

صدای او شنوندگان را هیجان‌زده کرد.

he thrilled his audience with vocal pyrotechnics.

او با نمایش‌های آوازی، مخاطبانش را هیجان‌زده کرد.

I'm thrilled to bits .

من خیلی هیجان‌زده‌ام.

the shock of alarm thrilled through her.

ضربه شوک و هراس از طریق او گذشت.

Stories of adventure thrilled him.

داستان‌های ماجراجویی او را هیجان‌زده کرد.

The majesty of the occasion thrilled us all.

شکوه این مناسبت ما را همه را هیجان زده کرد.

his kiss thrilled and excited her.

بوسه او او را هیجان‌زده و مشتاق کرد.

The traveller thrilled us with his stories.

آن مسافر با داستان‌هایش ما را هیجان‌زده کرد.

They were thrilled to discover a perfectly preserved specimen of Roman pottery.

آنها از کشف یک نمونه حفظ شده به خوبی از سفال رومی بسیار هیجان‌زده بودند.

Chris didn't fit in with the rest of them, but was thrilled to be along for the ride.

کریس با بقیه آنها همخلاصی نداشت، اما از همراهی با آنها خوشحال بود.

She was thrilled to bits when I said I’d come.

وقتی گفتم خواهم آمد، او خیلی هیجان‌زده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید