tidied

[ایالات متحده]/ˈtaɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈtaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مرتب و منظم ساخته شده؛ به شیوه‌ای مرتب چیده شده؛ سازماندهی یا تمیز شده؛ تمیز یا در نظم قرار داده شده

عبارات و ترکیب‌ها

tidied up

مرتب‌سازی

tidied away

جمع و مرتب کردن

tidied room

مرتب کردن اتاق

tidied desk

مرتب کردن میز

tidied notes

مرتب کردن یادداشت‌ها

tidied files

مرتب کردن فایل‌ها

tidied space

مرتب کردن فضا

tidied corner

مرتب کردن گوشه

tidied area

مرتب کردن منطقه

tidied shelves

مرتب کردن قفسه‌ها

جملات نمونه

she tidied her room before the guests arrived.

او قبل از ورود مهمانان اتاق خود را مرتب کرد.

he tidied up the garden for the summer party.

او باغ را برای مهمانی تابستان تمیز کرد.

the teacher tidied the classroom after the lesson.

معلم کلاس درس را بعد از کلاس تمیز کرد.

they tidied their schedules to make time for the trip.

آنها برنامه های خود را مرتب کردند تا برای سفر وقت داشته باشند.

she tidied her desk to improve her focus.

او برای بهبود تمرکز خود میز خود را مرتب کرد.

after the meeting, he tidied the documents on his desk.

بعد از جلسه، او اسناد روی میز خود را مرتب کرد.

we tidied the living room before the family gathering.

ما قبل از جمع شدن خانواده اتاق نشیمن را مرتب کردیم.

he quickly tidied his clothes before leaving the house.

او قبل از ترک خانه لباس های خود را به سرعت مرتب کرد.

the kids tidied their toys after playing.

بچه ها اسباب بازی های خود را بعد از بازی مرتب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید