unobserved

[ایالات متحده]/ʌnəb'zɜːvd/
[بریتانیا]/'ʌnəb'zɝvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نادیده گرفته شده، دنبال نشدن

جملات نمونه

their courtship has not gone unobserved by Giles.

ملاک‌گویی آنها مورد توجه غیلز قرار نگرفته است.

He entered the village almost unobserved amid the general festivity.

او تقریباً بدون توجه در میان جشن‌های عمومی وارد دهکده شد.

The thief moved unobserved through the dark alley.

سارق تقریباً بدون توجه از میان کوچه تاریک حرکت کرد.

He left the room unobserved.

او اتاق را تقریباً بدون توجه ترک کرد.

The experiment was conducted unobserved by the researchers.

آزمایش بدون اینکه محققان متوجه شوند انجام شد.

She slipped out unobserved while everyone was busy.

او در حالی که همه مشغول بودند تقریباً بدون توجه بیرون رفت.

The cat crept unobserved into the room.

گربه تقریباً بدون توجه وارد اتاق شد.

The bird flew away unobserved by the crowd.

پرنده تقریباً بدون توجه از دید جمعیت دور شد.

He made his way unobserved to the exit.

او تقریباً بدون توجه به سمت خروج رفت.

The spy entered the building unobserved.

جاسوس تقریباً بدون توجه وارد ساختمان شد.

The mistake went unobserved by the teacher.

اشتباه بدون اینکه معلم متوجه شود از دست رفت.

The treasure remained unobserved for centuries.

گنج برای قرن‌ها تقریباً بدون توجه باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید