batik

[ایالات متحده]/'bætɪk/
[بریتانیا]/bə'tik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکنیک رنگرزی با مقاومت موم; پارچه‌ای که با این تکنیک رنگرزی شده است
vt. رنگرزی با روش مقاومت موم
adj. رنگرزی شده با روش مقاومت موم; شبیه الگوهای باتیک

جملات نمونه

She wore a beautiful batik dress to the party.

او یک لباس باتیک زیبا به مهمانی پوشید.

The traditional batik patterns are intricate and colorful.

الگوهای سنتی باتیک پیچیده و رنگارنگ هستند.

I bought a batik scarf as a souvenir from Indonesia.

من یک روسری باتیک به عنوان سوغاتی از اندونزی خریدم.

The batik fabric is known for its unique dyeing technique.

پارچه باتیک به دلیل تکنیک رنگ آمیزی منحصر به فردش شناخته شده است.

She learned how to make batik designs in a workshop.

او یاد گرفت که چگونه طرح های باتیک را در یک کارگاه درست کند.

The batik industry plays a significant role in the economy of Indonesia.

صنعت باتیک نقش مهمی در اقتصاد اندونزی ایفا می کند.

The batik artist used wax to create intricate patterns on the fabric.

هنرمند باتیک از موم برای ایجاد الگوهای پیچیده روی پارچه استفاده کرد.

She admired the batik paintings displayed in the gallery.

او نقاشی های باتیک را که در گالری به نمایش گذاشته شده بودند تحسین کرد.

The batik designs are inspired by nature and traditional motifs.

طرح های باتیک از طبیعت و نقوش سنتی الهام گرفته اند.

He gifted her a batik sarong from his trip to Malaysia.

او یک سارونگ باتیک از سفرش به مالزی به او هدیه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید