belief

[ایالات متحده]/bɪˈliːf/
[بریتانیا]/bɪˈliːf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایمان، اعتماد؛ دکترین؛ ایمان مذهبی.

عبارات و ترکیب‌ها

strong belief

باور قوی

deeply-held belief

باور راسخ

faith and belief

ایمان و باور

religious belief

باورهای دینی

firm belief

باور محکم

belief in

باور به

in the belief

در باور

beyond belief

فراتر از باور

belief system

نظام اعتقادی

moral belief

باور اخلاقی

false belief

باور نادرست

have belief in

باور داشتن به

جملات نمونه

belief in a hereafter.

باور به یک زندگی پس از مرگ.

belief in an impassible God.

باور به یک خدا غیرقابل نفوذ.

belief in a personal God.

باور به یک خدا شخصی.

belief in a messiah.

باور به منجی.

his belief in God.

باور او به خدا.

innermost beliefs and convictions.

اعتقادات و باورهای درونی.

a statement unworthy of belief;

عبارتی که ارزش باور ندارد.

a belief in the dual nature of reality.

باور به ذات دوگانه واقعیت.

a bullheaded belief that she is right.

باور سرسختانه اینکه او درست می گوید.

a belief in the basic goodness of mankind.

باوری به ذاتی خوب بودن انسان‌ها.

belief in the inerrancy of the Scriptures.

باور به بی‌نقص بودن متون مقدس.

the beliefs of a more mystical age.

اعتقادات یک عصر عرفانی‌تر.

a belief that whosoever steals will be blinded.

باوری که هرکسی که بدزدد کور خواهد شد.

a belief in luck, the metaphysic of the gambler.

باور به شانس، متافیزیک یک قمارباز.

the beliefs received by the world

اعتقاداتی که جهان دریافت کرده است.

icy air that was cold beyond belief

هوای یخی که از باور خارج بود سرد بود.

put one's beliefs to the proof.

اعتقادات خود را به محک آزمایش بگذارید.

That man has a strong belief in God.

آن مرد باور قوی به خدا دارد.

نمونه‌های واقعی

Finally he was compelled to renounce his belief.

در نهایت او مجبور شد اعتقادات خود را کنار بگذارد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

Nature was important to their spiritual beliefs.

طبیعت برای باورهای معنوی آنها مهم بود.

منبع: A Brief History of the United States

Years ago many people held the erroneous belief that the earth was flat.

سال‌ها پیش، بسیاری از مردم این باور نادرست را داشتند که زمین صاف است.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

Their beliefs moved much farther in that direction.

باورهای آنها در آن راستا بسیار جلوتر رفت.

منبع: Learning charging station

Mr. Say was accused of insulting religious beliefs.

آقای سی متهم به توهین به باورهای مذهبی شد.

منبع: BBC Listening Collection September 2016

Do you mean popular beliefs that aren't true?

آیا منظورتان باورهای رایجی است که درست نیستند؟

منبع: Airborne English: Everyone speaks English.

A good forecaster, they're always testing their beliefs.

یک پیش‌بینی‌کننده خوب، آنها همیشه باورهای خود را آزمایش می‌کنند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

So, some sailors had superstitious beliefs about the birds.

بنابراین، برخی از دریانوردان باورهای خرافی در مورد پرندگان داشتند.

منبع: VOA Special June 2023 Collection

The Power of Internal Validation What are your core beliefs?

قدرت تأییدیه داخلی چه باورهای اصلی شما هستند؟

منبع: Science in Life

It is my strong belief that something drastic needs to be done.

من قویانه معتقدم که باید یک اقدام اساسی انجام شود.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید