buttocks

[ایالات متحده]/ˈbʌt.əks/
[بریتانیا]/ˈbʌt.ɑːks/

ترجمه

n. دو قسمت گرد در پشت بدن انسان زیر کمر

عبارات و ترکیب‌ها

sore buttocks

باسن درد

shake buttocks

لرزش باسن

protect buttocks

محافظت از باسن

firm buttocks

باسن سفت

round buttocks

باسن گرد

large buttocks

باسن بزرگ

sitting buttocks

باسن نشسته

rub buttocks

مالش باسن

bouncing buttocks

باسن پرش

symmetrical buttocks

باسن متقارن

جملات نمونه

she felt a sharp pain in her buttocks after the fall.

او پس از سقوط، درد شدیدی در باسن خود احساس کرد.

he massaged his buttocks to relieve the muscle tension.

او باسن خود را ماساژ کرد تا تنش عضلانی را کاهش دهد.

the yoga class focused on strengthening the core and buttocks.

کلاس یوگا بر تقویت هسته و باسن تمرکز داشت.

she wore tight jeans that accentuated her buttocks.

او جین تنگ پوشیده بود که باسن او را برجسته می‌کرد.

the athlete trained to improve their power in the buttocks.

ورزشکار برای بهبود قدرت خود در باسن تمرین کرد.

he sat on a hard surface, which hurt his buttocks.

او روی یک سطح سخت نشست که باعث درد باسنش شد.

the dancer's movements highlighted the flexibility of her buttocks.

حرکات رقصنده انعطاف پذیری باسن او را نشان داد.

he received a bruise on his buttocks during the rugby match.

او در طول مسابقه راگبی کبدی روی باسنش دریافت کرد.

she used a foam roller to release tension in her buttocks muscles.

او از یک غلتک فوم برای آزاد کردن تنش در عضلات باسنش استفاده کرد.

the tailor adjusted the fit of the pants around her buttocks.

خیاط اندازه گیری لباس ها را در اطراف باسن او تنظیم کرد.

he noticed a small dimple on his buttocks.

او یک فرورفتگی کوچک روی باسن خود متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید