he began to talk calmly and reasonably about his future.
او شروع به صحبت کردن با آرامش و منطقی در مورد آینده خود کرد.
He spoke calmly, but every sentence carried weight.
او با آرامش صحبت کرد، اما هر جمله حامل اهمیت بود.
I got up and walked calmly out into the early evening.
من بلند شدم و با آرامش به سمت شب زود هنگام راه رفتم.
She replied to their angry question by calmly walking out of the room.
او در پاسخ به سوالات خشمگین آنها، با آرامش از اتاق خارج شد.
He spoke calmly to them trying to pour oil on troubled waters but it was useless.
او با آرامش با آنها صحبت کرد و سعی کرد آب روی آتش بریزد، اما بی فایده بود.
They should calmly explain that the audit process is all about the system, put the auditees at ease and depersonalize the process as much as possible.
آنها باید به آرامی توضیح دهند که کل فرآیند ممیزی در مورد سیستم است، ممیزی شده ها را آرام کنند و تا حد امکان فرآیند را غیرشخصی کنند.
She didn’t bat an eyelid when they told her she’d lost her job. She just calmly walked out.
وقتی به او گفتند که شغلش را از دست داده است، پلک نزد. او فقط با آرامش از آنجا خارج شد.
Snape, however, looked calmly back into Voldemort's face and, after a moment or two, Voldemort's lipless mouth curved into something like a smile.
اسنیپ، با این حال، با آرامش دوباره به چهره ولدمورت نگاه کرد و پس از لحظهای، دهان بیلب ولدمورت به چیزی شبیه لبخند تبدیل شد.
Snape, however, looked calmly back into Voldemort's face and, after a moment or two, Voldemort's lipless mouth curved into something like a smile.
اسنیپ، با این حال، با آرامش دوباره به چهره ولدمورت نگاه کرد و پس از لحظهای، دهان بیلب ولدمورت به چیزی شبیه لبخند تبدیل شد.
He lets everyone else talk and blab and yabber away, all these guys trying to impress the women, and he just calmly listens from the edge of the group.
او اجازه میدهد دیگران صحبت کنند و صحبتهای بیمورد کنند و با عجله صحبت کنند، همه این مردها سعی میکنند زنان را تحت تأثیر قرار دهند و او فقط با آرامش از لبه گروه گوش میدهد.
he began to talk calmly and reasonably about his future.
او شروع به صحبت کردن با آرامش و منطقی در مورد آینده خود کرد.
He spoke calmly, but every sentence carried weight.
او با آرامش صحبت کرد، اما هر جمله حامل اهمیت بود.
I got up and walked calmly out into the early evening.
من بلند شدم و با آرامش به سمت شب زود هنگام راه رفتم.
She replied to their angry question by calmly walking out of the room.
او در پاسخ به سوالات خشمگین آنها، با آرامش از اتاق خارج شد.
He spoke calmly to them trying to pour oil on troubled waters but it was useless.
او با آرامش با آنها صحبت کرد و سعی کرد آب روی آتش بریزد، اما بی فایده بود.
They should calmly explain that the audit process is all about the system, put the auditees at ease and depersonalize the process as much as possible.
آنها باید به آرامی توضیح دهند که کل فرآیند ممیزی در مورد سیستم است، ممیزی شده ها را آرام کنند و تا حد امکان فرآیند را غیرشخصی کنند.
She didn’t bat an eyelid when they told her she’d lost her job. She just calmly walked out.
وقتی به او گفتند که شغلش را از دست داده است، پلک نزد. او فقط با آرامش از آنجا خارج شد.
Snape, however, looked calmly back into Voldemort's face and, after a moment or two, Voldemort's lipless mouth curved into something like a smile.
اسنیپ، با این حال، با آرامش دوباره به چهره ولدمورت نگاه کرد و پس از لحظهای، دهان بیلب ولدمورت به چیزی شبیه لبخند تبدیل شد.
Snape, however, looked calmly back into Voldemort's face and, after a moment or two, Voldemort's lipless mouth curved into something like a smile.
اسنیپ، با این حال، با آرامش دوباره به چهره ولدمورت نگاه کرد و پس از لحظهای، دهان بیلب ولدمورت به چیزی شبیه لبخند تبدیل شد.
He lets everyone else talk and blab and yabber away, all these guys trying to impress the women, and he just calmly listens from the edge of the group.
او اجازه میدهد دیگران صحبت کنند و صحبتهای بیمورد کنند و با عجله صحبت کنند، همه این مردها سعی میکنند زنان را تحت تأثیر قرار دهند و او فقط با آرامش از لبه گروه گوش میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید