gentle

[ایالات متحده]/ˈdʒentl/
[بریتانیا]/ˈdʒentl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ملایم; مؤدب

vt. ملایم کردن

n. کرم؛ طعمه
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریgentling
قسمت سوم فعلgentled
زمان گذشتهgentled
شکل سوم شخص مفردgentles

عبارات و ترکیب‌ها

gentle touch

لمس ملایم

gentle reminder

یادآوری ملایم

gentle breeze

نسیم ملایم

gentle slope

شیب ملایم

gentle and soft

ملایم و نرم

gentle and quiet

ملایم و آرام

gentle and simple

ملایم و ساده

gentle dip

شیب ملایم

gentle rain

باران ملایم

جملات نمونه

a little gentle persuasion.

یک ترغیب ملایم

a gentle squeeze of the trigger.

فشار ملایم ماشه

Cat is a gentle animal.

گربه یک حیوان ملایم است.

he was a gentle, sensitive man.

او یک مرد ملایم و حساس بود.

a gentle paddle on sluggish water.

یک پاروی ملایم در آب آرام

a gentle man with a pawky wit.

یک مرد ملایم با طنز گزنده

a gentle, yielding person.

یک شخص ملایم و سازشکار

a gentle west wind.

یک باد ملایم غربی

He was a person of gentle blood.

او شخصیتی با اصالت ملایم داشت.

He is kind and gentle to the weak.

او با افراد ضعیف مهربان و ملایم است.

He is a man of gentle mold.

او مردی با خلق و خوی ملایم است.

a gentle scolding; a gentle tapping at the window.

یک سرزنش ملایم؛ یک ضربه ملایم به پنجره.

A gentle answer quietens anger.

یک پاسخ ملایم خشم را فرو می‌خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید