it's nice to be pampered for a change.
خوشا اینكه گاهی اوقات مورد توجه و محبت قرار بگیرم.
indulged herself with idle daydreams.See Synonyms at pamper
خود را با خیالپردازیهای بیهدف غرق کرد. به مترادفها در pamper نگاه کنید
He pampered his ambition for wealth and fame.
او جاهطلبی خود را برای ثروت و شهرت تقویت کرد.
she took servants for granted after the fashion of wealthy and pampered girls.
او مانند دختران ثروتمند و مورد توجه، خدمتكاران را به عنوان امری مسلم در نظر میگرفت.
Cosseted and pampered from earliest childhood, he believed the world had been invented for his entertainment.
از دوران کودکی مورد نوازش و لوسپروری قرار گرفت، او معتقد بود که دنیا برای سرگرمی او ساخته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید