reformer

[ایالات متحده]/rɪ'fɔːmə/
[بریتانیا]/rɪ'fɔrmɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصلاح‌طلب اجتماعی، شخصی که از تغییرات و بهبودهای اجتماعی حمایت می‌کند و برای آن کار می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

political reformer

اصلاح‌گر سیاسی

social reformer

اصلاح‌گر اجتماعی

economic reformer

اصلاح‌گر اقتصادی

جملات نمونه

the reformers are in the ascendant.

اصلاح‌طلبان در حال پیشرفت هستند.

the reformers looked askance at the mystical tradition.

اصلاح‌طلبان نگاهی با شک و تردید به سنت عرفانی کردند.

The reformer's fame spread all over the country.

شهرت اصلاح‌گر در سراسر کشور پخش شد.

it now looks as if the reformers had laboured in vain.

به نظر می‌رسد که تلاش‌های اصلاح‌گران بی‌نتیجه بوده است.

The reformers thundered against drinking and gambling.

اصلاح‌طلبان با شدت و حدت علیه نوشیدن و قمار اعتراض کردند.

a starry-eyed reformer; starry-eyed idealism.

یک اصلاح‌طلب با چشمان پُر ستاره؛ ایده‌آلیسم پُر ستاره.

The reformer soon gathered a band of followers round him.

به زودی اصلاح‌گر گروهی از پیروان را دور خود جمع کرد.

His father was the Maharishi Debendranath Tagore, the Hindu reformer and mystic and his mother was Sharada Devi.

پدرش ماهارشی دبندرانت تاگور، اصلاح‌گر و صوفی هندو بود و مادرش شارادا دوی.

that Protestant reformers like Martin Luther and John Calvin finally broke the authority of the medieval chur-state that had dominated Eurpoe since the fall of Rome;

اینکه اصلاح‌گران پروتستان مانند مارتین لوتر و جان کالوین سرانجام قدرت کلیسای قرون وسطی را که از زمان سقوط روم تحت سلطه اروپا بود، شکستند.

Presents British AMV ammonia process, the operation of Secondary reformer with natural gas as the feed,air distributor and fractory lining damage and their repair.

ارائه فرآیند آمونیاک AMV بریتانیایی، عملکرد ریفورماتور ثانویه با گاز طبیعی به عنوان ماده اولیه، توزیع‌کننده هوا و آسیب‌دیدگی پوشش سرامیکی و تعمیرات آنها.

In what was known as “Koizumi theatre”, the telegenic reformer obtained extensive television coverage by replacing LDP candidates who opposed his plans to privatise the postal system.

در آنچه به عنوان «تئاتر کوییزومی» شناخته می‌شد، اصلاح‌گر خوش‌تیپ با جایگزین کردن نامزدهای حزب لیبرال دموکراتیک که با برنامه‌های او برای خصوصی‌سازی سیستم پستی مخالف بودند، پوشش تلویزیونی گسترده‌ای به دست آورد.

She campaigned for the chancellorship (and nearly lost) as a determined reformer who would unshackle enterprise, unburden taxpayers and “ govern through” all obstacles.

او برای رسیدن به صدراعظمی کمپین کرد (و تقریباً شکست خورد) به عنوان یک اصلاح‌گر مصمم که کسب‌وکار را آزاد می‌کرد، مالیات‌دهندگان را از بار رها می‌کرد و از تمام موانع «عبور می‌کرد».

نمونه‌های واقعی

So one way we could reframe this is saying, don't care about money just for yourself, but care about it for your family, care about it for the people you love.

یک راه دیگر این است که بگوییم، نگران پول صرفاً برای خودتان نباشید، بلکه برای خانواده‌تان، برای افرادی که دوستشان دارید، نگران آن باشید.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2019 Collection

" Humor can help reframe stressors, challenges, or difficulties that seem insurmountable to a person, "

" طنز می‌تواند به بازتعریف عوامل استرس‌زا، چالش‌ها یا دشواری‌هایی که برای یک فرد غیرقابل غلبه به نظر می‌رسند، کمک کند.

منبع: Reader's Digest Anthology

The result is reframing the future of education.

نتیجه، بازتعریف آینده آموزش است.

منبع: CNN 10 Student English April 2019 Collection

This act of reframing cuts down on the initial resistance you feel towards the task, since 25 minutes of work doesn't feel like a huge investment of effort.

این عمل بازتعریف، مقاومت اولیه شما را در برابر وظیفه کاهش می‌دهد، زیرا 25 دقیقه کار مانند یک سرمایه‌گذاری بزرگ نیست.

منبع: Crash Course Learning Edition

For this little girl reframing the story she will tell herself it's part of her healing.

برای این دختربچه کوچک، بازتعریف داستانی که با خود خواهد گفت، بخشی از روند بهبودی اوست.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

For us as a society, reframing her story and pressuring our governments to do better is part of reclaiming our dignity as equals.

برای ما به عنوان یک جامعه، بازتعریف داستان او و تحت فشار قرار دادن دولت‌هایمان برای انجام بهتر، بخشی از بازپس‌گیری منصب و جایگاه ما به عنوان افراد برابر است.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

If you want to be good at raising money, you have to be able to reframe the ask, both for yourself and for other people, as an opportunity.

اگر می‌خواهید در جمع‌آوری کمک‌های مالی خوب باشید، باید بتوانید درخواست را هم برای خودتان و هم برای دیگران به عنوان یک فرصت بازتعریف کنید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

These offer key opportunities to reframe body ideals that engage vitality from within, such as metabolic health, rather than focus solely on externalities or ideal representations.

این موارد فرصت‌های کلیدی برای بازتعریف ایده‌آل‌های بدن ارائه می‌دهند که انرژی و شادابی را از درون به دست می‌آورند، مانند سلامت متابولیک، به جای تمرکز صرف بر عوامل بیرونی یا بازنمایش‌های ایده‌آل.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

An alternative way is to reframe one pleasure as an obstacle to gaining a greater pleasure using a technique known as WOOP.

یک راه جایگزین این است که یک لذت را به عنوان مانعی برای به دست آوردن لذت بیشتر با استفاده از تکنیکی به نام WOOP بازتعریف کنید.

منبع: Open your mind to learning English.

Now this reframes the problem as a simple misunderstanding and your colleague or your manager will probably respond more positively to that kind of thing.

حالا این مشکل را به عنوان یک سوء تفاهم ساده بازتعریف می‌کند و احتمالاً همکار یا مدیر شما به این نوع موضوع بیشتر پاسخ مثبت خواهد داد.

منبع: Emma's delicious English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید