changer

[ایالات متحده]/'tʃeɪn(d)ʒə/
[بریتانیا]/'tʃendʒɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برای تغییر بین گزینه‌های مختلف استفاده می‌شود یا شخصی که باعث تغییر چیزی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

game changer

تغییر دهنده بازی

career changer

تغییر دهنده مسیر شغلی

life changer

تغییر دهنده زندگی

tap changer

تغییر دهنده شیر

frequency changer

تغییر دهنده فرکانس

speed changer

تغییر دهنده سرعت

money changer

صرافی

جملات نمونه

an inveterate changer of decor.

یک تغییردهنده همیشگی دکور.

In a wordinternal changer of hierophant is the hierophant 's adaptable renovation in the aspects of idea and action.

به عبارت دیگر، تغییر دهنده درونی کاهن اعظم، بازسازی قابل انعطاف کاهن اعظم در جنبه های ایده و عمل است.

When the frequency changer has malfunction, power frequency is adopted, and the motor speed is nonadjustable.

هنگامی که فرکانس تغییر کننده دچار نقص شده است، فرکانس برق پذیرفته می شود و سرعت موتور قابل تنظیم نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید