tantrum

[ایالات متحده]/ˈtæntrəm/
[بریتانیا]/ˈtæntrəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عصبانی شدن؛ از کوره در رفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

throw a tantrum

نجوا کردن

temper tantrum

خشم و عصبانیت

have a tantrum

نجوا کردن

جملات نمونه

most children grow out of tantrums by the time they're three.

بیشتر کودکان تا زمانی که سه ساله می‌شوند، از عادات خشمگینانه خود دست می‌کشند.

was embarrassed by her child's tantrum;

او از خشم دخترش شرمسار بود.

He always flies into a tantrum when he’s contradicted.

وقتی او را متناقض می‌بینند، او همیشه دچار خشم می‌شود.

There have been no tears, no tantrums, no tales of Heathers Heartbreak.Yet.

تاکنون هیچ گریه، هیچ عصبانیت، هیچ داستانی درباره دلسردی هدر وجود نداشته است.البته.

she felt tempted either to shout at him or else to let his tantrums slide by.

او وسوسه می‌شد یا او را سرزنش کند یا اجازه دهد خشم او از کنار بگذرد.

She's Rita (Andie MacDowell), Phil's long-suffering producer, who has had to put up with his tantrums, demands, surliness and general lack of couth.

او ریتا (اندی مکداول) است، تهیه‌کننده Phil که باید با خشم، خواسته ها، بداخلاقی و فقدان کلی ادب او کنار بیاید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید