tantrums

[ایالات متحده]/ˈtæntrəmz/
[بریتانیا]/ˈtæntrəmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حملات ناگهانی خشم

عبارات و ترکیب‌ها

throwing tantrums

نجوا کردن

tantrums in public

نجوا کردن در حضور دیگران

tantrums at home

نجوا کردن در خانه

childhood tantrums

نجواهای دوران کودکی

tantrums and meltdowns

نجوا کردن و فروپاشی عاطفی

managing tantrums

مدیریت نجوا کردن

tantrums over toys

نجوا کردن به خاطر اسباب بازی

tantrums in children

نجوا کردن در کودکان

tantrums during shopping

نجوا کردن در هنگام خرید

tantrums for attention

نجوا کردن برای جلب توجه

جملات نمونه

children often throw tantrums when they don't get their way.

کودکان اغلب در زمانی که نمی‌توانند خواسته‌های خود را به دست آورند، عصبانی می‌شوند.

it's important to remain calm during a child's tantrums.

حفظ آرامش در هنگام عصبانیت کودک مهم است.

tantrums can be a normal part of child development.

عصبانیت می‌تواند بخشی طبیعی از رشد کودک باشد.

parents should try to understand the cause of their child's tantrums.

والدین باید سعی کنند علت عصبانیت کودک خود را درک کنند.

ignoring tantrums can sometimes be an effective strategy.

نادیده گرفتن عصبانیت گاهی اوقات می‌تواند یک استراتژی مؤثر باشد.

she learned to manage her son's tantrums with patience.

او یاد گرفت که با صبر و حوصله عصبانیت پسرش را کنترل کند.

tantrums can escalate if not addressed properly.

اگر به درستی رسیدگی نشود، عصبانیت می‌تواند تشدید شود.

setting clear boundaries can help reduce tantrums.

تعیین محدودیت‌های واضح می‌تواند به کاهش عصبانیت کمک کند.

she often resorts to tantrums to express her frustration.

او اغلب برای بیان نارضایتی خود به عصبانیت متوسل می‌شود.

tantrums are often a sign of emotional distress in children.

عصبانیت اغلب نشانه‌ای از ناراحتی عاطفی در کودکان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید