turban

[ایالات متحده]/'tɜːb(ə)n/
[بریتانیا]/'tɝbən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمامه، یک پوشش سر بلند که عمدتاً توسط مردان مسلمان پوشیده می‌شود، از یک تکه پارچه تشکیل شده که دور سر یا یک کلاه پیچیده شده در طول پارچه می‌پیچد
adj. پوشیدن یا مربوط به عمامه

عبارات و ترکیب‌ها

wearing a turban

استفاده از کلاه توربان

traditional turban

توربان سنتی

colorful turban

توربان رنگارنگ

جملات نمونه

He wore a colorful turban on his head.

او یک توربند رنگارنگ بر سرش گذاشت.

The man wrapped a white turban around his head.

مرد یک توربند سفید دور سرش پیچید.

She tied her hair up under the turban.

او موهایش را زیر توربند بست.

The traditional outfit included a turban as headwear.

لباس سنتی شامل یک توربند به عنوان پوشش سر بود.

The turban added a touch of elegance to his attire.

توربند ظاهری را با وقار و ظرافت خاصی مزین کرد.

The turban protected his head from the scorching sun.

توربند سرش را از آفتاب سوزان محافظت کرد.

In some cultures, a turban is a symbol of respect and honor.

در برخی فرهنگ‌ها، توربند نمادی از احترام و افتخار است.

She learned how to tie a turban from her grandmother.

او یاد گرفت چگونه توربند را از مادربزرگش ببندد.

The turban unraveled as he ran through the windy streets.

توربند در حالی که از خیابان های بادی عبور می کرد، باز شد.

The turban is a versatile accessory that can be styled in different ways.

توربند یک لوازم جانبی چند منظوره است که می توان آن را به روش های مختلف استایل کرد.

نمونه‌های واقعی

Next second, Quirrell came hurrying out of the classroom straightening his turban.

در ثانیه بعد، کوئیرل با عجله از کلاس درس خارج شد و سربند خود را مرتب کرد.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

They began arming themselves and wearing yellow turbans and they also developed a really catchy slogan.

آنها شروع به مسلح کردن خود کردند و سربندهای زرد پوشیدند و همچنین یک شعار بسیار جذاب ایجاد کردند.

منبع: Interesting History

Petrified, he watched as Quirrell reached up and began to unwrap his turban.

با ترس، او تماشا کرد که کوئیرل دستش را بالا برد و شروع به باز کردن سربندش کرد.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

Harry sat bolt upright, his heart pounding, his bandage turban askew.

هری با نشسته‌ای صاف و قلبی که به تپش افتاده بود، سربند باند دارش کج شده بود.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

He was black as ebony, and his turban was of crimson silk.

او به سیاهی آبنوس بود و سربندش از ابریشم قرمز بود.

منبع: Selected Fairy Tales by Oscar Wilde

Harry breathed in the funny smell that seemed to come from Quirrell's turban.

هری بوی عجیب و غریبی را که به نظر می‌رسید از سربند کوئیرل می‌آید، استشمام کرد.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

" Marble palace, green robes made of silk, magnificent turban — you are a sultan."

"کاخ مرمر، لباس‌های سبز از ابریشم، سربند باشکوه - شما یک سلطان هستید."

منبع: Tales of Imagination and Creativity

" White pants, pointy shoes, and a turban, I must admit, I expected you to look less...human."

"شلوار سفید، کفش‌های نوک تیز و یک سربند، باید اعتراف کنم، انتظار داشتم شما کمتر...انسان به نظر برسید."

منبع: Tales of Imagination and Creativity

He was looking very peculiar in a large purple turban. And now there were only three people left to be sorted.

او با یک سربند بنفش بزرگ بسیار عجیب به نظر می‌رسید. و اکنون فقط سه نفر برای دسته‌بندی باقی مانده بودند.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

She mounted a horse. She donned a turban.

او سوار اسبی شد. او یک سربند پوشید.

منبع: TED Talks (Video Edition) February 2018 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید