uncompromising

[ایالات متحده]/ʌnˈkɒmprəmaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈkɑːmprəmaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاضر به سازش نیست; در موضع خود ثابت قدم

جملات نمونه

a raw, uncompromising portrait.

تصویری خام و بدون مصالحه

took an uncompromising stance during the peace talks; displayed uncompromising honesty.

در طول مذاکرات صلح، موضعی غیرقابل مصالحه داشت؛ صداقت غیرقابل مصالحه‌ای نشان داد.

He was an uncompromising opponent of the World War Ⅰ.

او یک مخالف مصمم جنگ جهانی اول بود.

the uncompromising ugliness of her home.

زیبایی نپذیرفتن و زشتی خانه او.

The government adopted an uncompromising posture on the issue of independence.

دولت در مورد مسئله استقلال، موضعی غیرقابل انعطاف اتخاذ کرد.

Learning a new role is a long and arduous undertaking.Demanding, rigorous, and exacting imply the imposition of severe and uncompromising demands:

یادگیری نقش جدید یک تلاش طولانی و طاقت‌فرسا است. خواستن، دقیق و سخت‌گیرانه به این معنی است که الزامات شدید و غیرقابل انعطاف تحمیل می‌شود:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید