accomplice and abettor
همدست و معاون
the principal abettor
معاون اصلی
an unwilling abettor
معاون ناخواسته
the abettor's role
نقش معاون
identify the abettors
معاونان را شناسایی کنید
the accomplice was an abettor in the crime.
همدست، فردی بود که در جرم و جنایت دست داشت.
he knew he was an abettor to his friend's reckless behavior.
او میدانست که در برابر رفتار بیپروا دوستش، فردی دستدار بوده است.
the police are seeking the abettor who helped the escapee.
پلیس به دنبال فردی است که به فراری کمک کرده است.
he was convicted as an abettor in a conspiracy to defraud.
او به عنوان فردی که در یک توطیه برای کلاهبرداری دست داشته، محکوم شد.
an abettor can be just as guilty as the main perpetrator.
یک فرد دستدار میتواند به اندازه مرتکب اصلی گناهکار باشد.
the prosecution argued that he was an abettor, not a mere bystander.
دادستانی استدلال کرد که او یک فرد دستدار بوده، نه صرفاً یک تماشاچی.
she became an unwilling abettor to his plans when she fell in love with him.
وقتی عاشق او شد، به ناچار به دستیار طرحهای او تبدیل شد.
the lawyer called for the prosecution to identify the abettor in the case.
وکیل خواستار شد تا دادستانی فرد دستدار را در این پرونده شناسایی کند.
he was an abettor of corruption, facilitating illegal deals.
او فردی دستدار فساد بود و معاملات غیرقانونی را تسهیل میکرد.
the investigation revealed that she had been an abettor all along.
تحقیقات نشان داد که او از ابتدا یک فرد دستدار بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید