abettor

[ایالات متحده]/ˈeɪbɪtər/
[بریتانیا]/əˈbɛtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که فرد دیگری را برای ارتکاب جرم یا انجام کار نادرست تشویق یا کمک می‌کند؛ همدست در یک جرم.

عبارات و ترکیب‌ها

accomplice and abettor

همدست و معاون

the principal abettor

معاون اصلی

an unwilling abettor

معاون ناخواسته

the abettor's role

نقش معاون

identify the abettors

معاونان را شناسایی کنید

جملات نمونه

the accomplice was an abettor in the crime.

همدست، فردی بود که در جرم و جنایت دست داشت.

he knew he was an abettor to his friend's reckless behavior.

او می‌دانست که در برابر رفتار بی‌پروا دوستش، فردی دست‌دار بوده است.

the police are seeking the abettor who helped the escapee.

پلیس به دنبال فردی است که به فراری کمک کرده است.

he was convicted as an abettor in a conspiracy to defraud.

او به عنوان فردی که در یک توطیه برای کلاهبرداری دست داشته، محکوم شد.

an abettor can be just as guilty as the main perpetrator.

یک فرد دست‌دار می‌تواند به اندازه مرتکب اصلی گناهکار باشد.

the prosecution argued that he was an abettor, not a mere bystander.

دادستانی استدلال کرد که او یک فرد دست‌دار بوده، نه صرفاً یک تماشاچی.

she became an unwilling abettor to his plans when she fell in love with him.

وقتی عاشق او شد، به ناچار به دستیار طرح‌های او تبدیل شد.

the lawyer called for the prosecution to identify the abettor in the case.

وکیل خواستار شد تا دادستانی فرد دست‌دار را در این پرونده شناسایی کند.

he was an abettor of corruption, facilitating illegal deals.

او فردی دست‌دار فساد بود و معاملات غیرقانونی را تسهیل می‌کرد.

the investigation revealed that she had been an abettor all along.

تحقیقات نشان داد که او از ابتدا یک فرد دست‌دار بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید