a collaborator with the enemy
همکاری با دشمن
Collaborator BAU Urbanist Shanghai.
همکار BAU Urbanist شانگهای.
I need a collaborator to help me.
من به یک همکار برای کمک به من نیاز دارم.
one of the collaborators has agreed to waive its patent rights to the cowpea gene.
یکی از همکاران با انطباق حقوق ثبت اختراع خود برای ژن لوبیا موافقت کرده است.
The United States and the Soviet Union were allies in World War II. Aconfederate is a member of a confederacy, a league, or an alliance; sometimes the term signifies a collaborator in a suspicious venture:
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم متحد بودند. یک کنفدراسیون عضوی از یک کنفدراسیون، لیگ یا اتحاد است؛ گاهی اوقات این اصطلاح نشان دهنده یک همکار در یک طرح مشکوک است:
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید