absented

[ایالات متحده]/əbˈsɛntɪd/
[بریتانیا]/abˈsɛn.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v مکان یا رویداد را ترک کردن
adj. غایب; حواس‌پرت

عبارات و ترکیب‌ها

absented without leave

غایب بدون کسب اجازه

جملات نمونه

he absented himself from the meeting.

او از جلسه غایب بود.

she absented herself due to illness.

او به دلیل بیماری غایب بود.

his constant absenting from work was a concern.

غایب بودن او در کار به طور مداوم نگران کننده بود.

the team's star player absented himself for the final game.

بازیکن برتر تیم برای بازی نهایی غایب بود.

without his presence, the meeting felt incomplete. he absented himself without notice.

بدون حضور او، جلسه ناقص به نظر می رسید. او بدون اطلاع غایب بود.

the committee will meet again to discuss the absent members' proposals.

کمیته مجدداً برای بحث در مورد پیشنهادات اعضای غایب گردهم خواهد آمد.

due to unforeseen circumstances, she had to absented herself from the celebration.

به دلیل شرایط پیش بینی نشده، او مجبور شد از جشن غایب باشد.

the guests absented themselves from the dinner party early.

مهمانان زودتر از شام از مهمانی جدا شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید