addles

[ایالات متحده]/ˈædlz/
[بریتانیا]/ˈædlz/

ترجمه

v. کسی را گیج کردن یا فکر او را به هم ریختن؛ خراب کردن غذا با فاسد کردن آن

عبارات و ترکیب‌ها

addles the mind

ذهن را آشفته می‌کند

addles one's brain

مغز را آشفته می‌کند

جملات نمونه

the constant noise addles his brain.

همیشه سر و صدا باعث سردرگمی او می‌شود.

stress can addle your thinking.

استرس می‌تواند تفکر شما را آشفته کند.

all the information addles him.

تمام اطلاعات او را گیج می‌کند.

he was addled by the heat.

او به دلیل گرما گیج شده بود.

the news addled her senses.

اخبار حواس او را آشفته کرد.

his mind was addled with confusion.

ذهنش سرشار از سردرگمی بود.

he was addled by the unexpected turn of events.

او به دلیل تغییرات غیرمنتظره گیج شد.

the old man's mind was addled with age.

ذهن پیرمرد به دلیل کهولت سن آشفته بود.

too much alcohol can addle your judgment.

مصرف بیش از حد الکل می‌تواند قضاوت شما را آشفته کند.

the constant arguing addled her concentration.

بحث و جدل مداوم باعث آشفته شدن تمرکز او شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید