adulating someone excessively
تعصب بیش از حد نسبت به کسی
stop adulating him
دیگر او را بیش از حد تعریف نکن
he was accused of adulating his boss for personal gain.
او به خاطر سود شخصی به تملق گویی با رئیس خود متهم شد.
the politician's speeches were full of adulating platitudes.
سخنرانی های سیاستمدار مملو از جملات تملق آمیز بود.
adulating superiors is a common practice in many cultures.
تملق با مافوق ها یک عمل رایج در بسیاری از فرهنگ ها است.
adulating someone excessively
تعصب بیش از حد نسبت به کسی
stop adulating him
دیگر او را بیش از حد تعریف نکن
he was accused of adulating his boss for personal gain.
او به خاطر سود شخصی به تملق گویی با رئیس خود متهم شد.
the politician's speeches were full of adulating platitudes.
سخنرانی های سیاستمدار مملو از جملات تملق آمیز بود.
adulating superiors is a common practice in many cultures.
تملق با مافوق ها یک عمل رایج در بسیاری از فرهنگ ها است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید