agonise with guilt
با احساس گناهان رنج ببر
They agonised about it for days.
آنها روزها در مورد آن فکر میکردند.
I will not let your secret out to agonise the man I love.
من اجازه نخواهم داد راز شما فاش شود تا مردی که دوستش دارم را آزار دهد.
She would agonise over every decision before making a choice.
او قبل از گرفتن تصمیم، بر سر هر تصمیمی فکر میکرد.
He would agonise for hours over the smallest details.
او ساعتها بر سر کوچکترین جزئیات فکر میکرد.
The author would agonise over each word in the manuscript.
نویسنده بر روی هر کلمه در دستنویس فکر میکرد.
Many students agonise about their future career paths.
بسیاری از دانش آموزان در مورد مسیرهای شغلی آینده خود فکر میکنند.
She would agonise over whether to quit her job and travel the world.
او در مورد اینکه آیا شغلش را ترک کند و به دور دنیا سفر کند فکر میکرد.
The team captain would agonise over the lineup for the championship game.
سرمربی تیم در مورد ترکیب تیم برای بازی قهرمانی فکر میکرد.
The artist would agonise over the placement of each brushstroke in the painting.
هنرمند بر روی قرار دادن هر ضربه قلم مو در نقاشی فکر میکرد.
Many people agonise about finding the perfect gift for their loved ones.
بسیاری از مردم در مورد یافتن هدیه مناسب برای عزیزانشان فکر میکنند.
He would agonise over whether to study abroad or stay in his hometown for university.
او در مورد اینکه آیا در خارج از کشور تحصیل کند یا برای دانشگاه در شهر خود بماند فکر میکرد.
The chef would agonise over the presentation of each dish before serving it to customers.
سرآشپز قبل از سرو غذا برای مشتریان در مورد نحوه ارائه هر غذا فکر میکرد.
He has spent years agonising over how things went wrong.
او سالها وقت صرف تفکر و رنج کشیدن درباره اینکه چه اشتباهی رخ داده است کرده است.
منبع: Economist BusinessI don't worry, " he said, " I don't agonise over my problem.
من نگران نیستم، " او گفت، " من در مورد مشکل خود نگران نیستم.
منبع: The virtues of human nature.However agonising the insight and mourning might be, these must always be preferable to allowing loss to contaminate the totality of one's perspective.
با وجود اینکه این بینش و سوگواری ممکن است چقدر دردناک باشد، همیشه باید ترجیح به اجازه دادن به از دست دادن برای آلوده کردن کل دیدگاه یک فرد داد.
منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive ReadingYou know, I went through a solid six months where I was just agonising over what I saw.
میدانید، من شش ماه کامل را گذراندم که فقط در حال رنج کشیدن در مورد آنچه دیده بودم بودم.
منبع: Financial Times PodcastWhen the yield curve inverted last October, with yields on long-term bonds falling below those on short-term ones, analysts agonised about the signal being sent.
هنگامی که منحنی بازدهی در ماه اکتبر گذشته معکوس شد، با بازده اوراق قرضه بلندمدت که کمتر از بازده اوراق قرضه کوتاهمدت بود، تحلیلگران در مورد سیگنال ارسالی نگران بودند.
منبع: Economist Finance and economicsIt seemed to her so sacrilegious to be peering into that poor distorted, agonised face, that, by a flash of instinct, she went forwards and softly covered the dead man's countenance with her handkerchief.
به نظر او نگاه کردن به آن چهرهی فقیر، تحریف شده و رنجیده، بسیار ناخوشایند بود که به طور غریزی جلو رفت و با دستمالش به آرامی چهرهی مرد مرده را پوشاند.
منبع: South and North (Middle)agonise with guilt
با احساس گناهان رنج ببر
They agonised about it for days.
آنها روزها در مورد آن فکر میکردند.
I will not let your secret out to agonise the man I love.
من اجازه نخواهم داد راز شما فاش شود تا مردی که دوستش دارم را آزار دهد.
She would agonise over every decision before making a choice.
او قبل از گرفتن تصمیم، بر سر هر تصمیمی فکر میکرد.
He would agonise for hours over the smallest details.
او ساعتها بر سر کوچکترین جزئیات فکر میکرد.
The author would agonise over each word in the manuscript.
نویسنده بر روی هر کلمه در دستنویس فکر میکرد.
Many students agonise about their future career paths.
بسیاری از دانش آموزان در مورد مسیرهای شغلی آینده خود فکر میکنند.
She would agonise over whether to quit her job and travel the world.
او در مورد اینکه آیا شغلش را ترک کند و به دور دنیا سفر کند فکر میکرد.
The team captain would agonise over the lineup for the championship game.
سرمربی تیم در مورد ترکیب تیم برای بازی قهرمانی فکر میکرد.
The artist would agonise over the placement of each brushstroke in the painting.
هنرمند بر روی قرار دادن هر ضربه قلم مو در نقاشی فکر میکرد.
Many people agonise about finding the perfect gift for their loved ones.
بسیاری از مردم در مورد یافتن هدیه مناسب برای عزیزانشان فکر میکنند.
He would agonise over whether to study abroad or stay in his hometown for university.
او در مورد اینکه آیا در خارج از کشور تحصیل کند یا برای دانشگاه در شهر خود بماند فکر میکرد.
The chef would agonise over the presentation of each dish before serving it to customers.
سرآشپز قبل از سرو غذا برای مشتریان در مورد نحوه ارائه هر غذا فکر میکرد.
He has spent years agonising over how things went wrong.
او سالها وقت صرف تفکر و رنج کشیدن درباره اینکه چه اشتباهی رخ داده است کرده است.
منبع: Economist BusinessI don't worry, " he said, " I don't agonise over my problem.
من نگران نیستم، " او گفت، " من در مورد مشکل خود نگران نیستم.
منبع: The virtues of human nature.However agonising the insight and mourning might be, these must always be preferable to allowing loss to contaminate the totality of one's perspective.
با وجود اینکه این بینش و سوگواری ممکن است چقدر دردناک باشد، همیشه باید ترجیح به اجازه دادن به از دست دادن برای آلوده کردن کل دیدگاه یک فرد داد.
منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive ReadingYou know, I went through a solid six months where I was just agonising over what I saw.
میدانید، من شش ماه کامل را گذراندم که فقط در حال رنج کشیدن در مورد آنچه دیده بودم بودم.
منبع: Financial Times PodcastWhen the yield curve inverted last October, with yields on long-term bonds falling below those on short-term ones, analysts agonised about the signal being sent.
هنگامی که منحنی بازدهی در ماه اکتبر گذشته معکوس شد، با بازده اوراق قرضه بلندمدت که کمتر از بازده اوراق قرضه کوتاهمدت بود، تحلیلگران در مورد سیگنال ارسالی نگران بودند.
منبع: Economist Finance and economicsIt seemed to her so sacrilegious to be peering into that poor distorted, agonised face, that, by a flash of instinct, she went forwards and softly covered the dead man's countenance with her handkerchief.
به نظر او نگاه کردن به آن چهرهی فقیر، تحریف شده و رنجیده، بسیار ناخوشایند بود که به طور غریزی جلو رفت و با دستمالش به آرامی چهرهی مرد مرده را پوشاند.
منبع: South and North (Middle)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید