aliening

[ایالات متحده]/əˈliːnɪŋ/
[بریتانیا]/əˈliːnɪŋ/

ترجمه

v. احساس انزوا یا بیگانگی به کسی دادن; انتقال مالکیت چیزی به شخص دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

alienating customers

بیگانه‌سازی مشتریان

alienating employees

بیگانه‌سازی کارمندان

alienating ideas

بیگانه‌سازی ایده‌ها

alienating behavior

رفتار دافعه‌آمیز

alienating policies

بیگانه‌سازی سیاست‌ها

feeling alienated

احساس بیگانگی

an alienating environment

یک محیط بیگانه کننده

alienating language

زبان بیگانه کننده

alienating experience

تجربه دافعه‌آمیز

جملات نمونه

the constant criticism is alienating her from her family.

نقد مداوم او را از خانواده‌اش جدا می‌کند.

his management style is alienating employees.

سبک مدیریتی او باعث جدا شدن کارکنان می‌شود.

the government's policies are alienating young voters.

سیاست‌های دولت رای‌دهندگان جوان را از خود جدا می‌کند.

social media can be alienating if used excessively.

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند در صورت استفاده بیش از حد، جدا کننده باشند.

the team felt alienated after the loss.

تیم بعد از شکست احساس بیگانگی کرد.

he felt alienated from his peers because of his interests.

او به دلیل علایقش احساس بیگانگی از همسالان خود کرد.

the company's new policies are alienating its best customers.

سیاست‌های جدید شرکت مشتریان بهترین خود را از خود جدا می‌کند.

she felt alienated by the cold and unwelcoming atmosphere.

او به دلیل فضای سرد و غیر دوستانه احساس بیگانگی کرد.

the lack of communication was alienating them from each other.

نبود ارتباطات باعث جدا شدن آنها از یکدیگر شد.

his behavior is alienating his friends and family.

رفتار او دوستان و خانواده‌اش را از خود جدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید