aliment

[ایالات متحده]/ˈælɪmənt/
[بریتانیا]/əˈlaɪmən t/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذا یا تغذیه
v. تأمین کردن با تغذیه
Word Forms
شکل سوم شخص مفردaliments
جمعaliments
صفت یا فعل حال استمراریalimenting
زمان گذشتهalimented
قسمت سوم فعلalimented

جملات نمونه

the food provided was a basic aliment.

غذا ارائه شده یک غذای اساسی بود.

they relied on government aid as their primary aliment.

آنها به کمک دولت به عنوان غذای اصلی خود متکی بودند.

the soldiers received daily rations of aliment.

سربازان سهمیه غذایی روزانه دریافت می کردند.

a balanced diet is essential for proper aliment.

یک رژیم غذایی متعادل برای تغذیه مناسب ضروری است.

access to clean water and aliment is crucial for survival.

دسترسی به آب تمیز و غذا برای بقا حیاتی است.

the charity provided aliment to the homeless population.

خیرخواهانه غذا را به جمعیت بی خانمان ارائه داد.

he struggled to find sufficient aliment for his family.

او برای یافتن غذای کافی برای خانواده اش تلاش کرد.

the famine caused widespread starvation and lack of aliment.

خشکسالی باعث گرسنگی گسترده و کمبود غذا شد.

their mission was to ensure the delivery of aliment to disaster zones.

ماموریت آنها اطمینان از تحویل غذا به مناطق آسیب دیده بود.

the government implemented programs to improve aliment security.

دولت برنامه هایی را برای بهبود امنیت غذایی اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید