amputates a limb
قطع عضو
the surgeon amputates the infected limb.
جراح اندام آلوده را قطع میکند.
in war, limbs are often amputated to save lives.
در جنگ، اغلب برای نجات جان، اندامها قطع میشوند.
the doctor had to amputate the patient's leg due to gangrene.
به دلیل گنگرن، پزشک مجبور شد پای بیمار را قطع کند.
amputates a limb
قطع عضو
the surgeon amputates the infected limb.
جراح اندام آلوده را قطع میکند.
in war, limbs are often amputated to save lives.
در جنگ، اغلب برای نجات جان، اندامها قطع میشوند.
the doctor had to amputate the patient's leg due to gangrene.
به دلیل گنگرن، پزشک مجبور شد پای بیمار را قطع کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید