amputates

[ایالات متحده]/æmˈpjuːteɪts/
[بریتانیا]/ˌæmpjʊˈteɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت جراحی یک اندام یا قسمت دیگری از بدن را برداشتن؛ به طور ناگهانی چیزی را قطع کردن یا برداشتن

عبارات و ترکیب‌ها

amputates a limb

قطع عضو

جملات نمونه

the surgeon amputates the infected limb.

جراح اندام آلوده را قطع می‌کند.

in war, limbs are often amputated to save lives.

در جنگ، اغلب برای نجات جان، اندام‌ها قطع می‌شوند.

the doctor had to amputate the patient's leg due to gangrene.

به دلیل گنگرن، پزشک مجبور شد پای بیمار را قطع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید