angrinesses

[ایالات متحده]/ˈæŋɡrɪnəsiz/
[بریتانیا]/ˈænɡrɪnɪsiz/

ترجمه

n. جمع خشم

جملات نمونه

her angrinesses were often directed at her younger brother.

خشم‌های او اغلب به سمت برادر کوچکش هدایت می‌شد.

his angrinesses stemmed from a deep sense of injustice.

خشم‌های او از احساس ناعدالتی عمیق نشأت می‌گرفت.

the team's recent losses had amplified their angrinesses.

شکست‌های اخیر تیم، خشم آن‌ها را تشدید کرده بود.

she tried to suppress her angrinesses, but they bubbled to the surface.

او سعی کرد خشم‌های خود را سرکوب کند، اما آن‌ها به سطح آمدند.

his constant criticism unleashed a torrent of angrinesses in her.

نقد و انتقادهای مداوم او باعث رها شدن سیلاب خشم در وجود او شد.

years of unaddressed anger had led to a build-up of angrinesses.

سال‌ها خشم نادرمانده، منجر به تجمع خشم‌ها شد.

they learned to manage their angrinesses through healthy coping mechanisms.

آن‌ها یاد گرفتند خشم‌های خود را از طریق مکانیسم‌های مقابله سالم مدیریت کنند.

his anger was often unpredictable, leading to outbursts of angrinesses.

خشم او اغلب غیرقابل پیش‌بینی بود و منجر به فوران خشم می‌شد.

the situation triggered a wave of angrinesses throughout the community.

آن شرایط باعث ایجاد موجی از خشم در سراسر جامعه شد.

she recognized that her angrinesses were often disproportionate to the situation.

او متوجه شد که خشم‌های او اغلب با توجه به شرایط نامتناسب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید