angularity

[ایالات متحده]/ˌæŋɡjʊ'lærətɪ/
[بریتانیا]/ˌæŋgjə'lærəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زاویه‌داری

جملات نمونه

The sculpture displayed a unique angularity in its design.

مجسمه دارای یک زاویه‌دار بودن منحصر به فرد در طراحی خود بود.

The artist used angularity to create a sense of movement in the painting.

هنرمند از زاویه‌دار بودن برای ایجاد حس حرکت در نقاشی استفاده کرد.

The building's modern architecture emphasized angularity and sharp lines.

معماری مدرن ساختمان بر زاویه‌دار بودن و خطوط تیز تاکید داشت.

Her face had a certain angularity that gave her a striking appearance.

چهره او دارای نوعی زاویه‌دار بود که باعث می‌شد چهره‌ای جذاب داشته باشد.

The dancer's movements were characterized by angularity and precision.

حرکات رقصنده با زاویه‌دار بودن و دقت مشخص می‌شد.

The fashion designer incorporated angularity into the collection for a futuristic look.

طراح مد زاویه‌دار بودن را برای ایجاد ظاهری آینده‌نگر در مجموعه گنجاند.

The car's design featured angularity for a more aggressive aesthetic.

طراحی خودرو دارای زاویه‌دار بودن برای ایجاد زیبایی‌شناسی تهاجمی‌تر بود.

The artist's abstract paintings often explore the concept of angularity.

نقاشی‌های انتزاعی هنرمند اغلب مفهوم زاویه‌دار بودن را بررسی می‌کنند.

The geometric patterns on the rug added a sense of angularity to the room.

الگوهای هندسی روی فرش، حسی از زاویه‌دار بودن را به اتاق اضافه کردند.

The actor's angularity of movement captured the attention of the audience.

زاویه‌دار بودن حرکت بازیگر توجه مخاطبان را جلب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید