animalized

[ایالات متحده]/ˈænɪməlaɪzd/
[بریتانیا]/ˌæn-i-mə-ˌlaɪzd/

ترجمه

v چیزی را حیوانی کردن یا تحریک کردن تمایلات وحشیانه.

عبارات و ترکیب‌ها

animalized instincts

غریزه جانورگونه

animalized behavior

رفتار جانورگونه

animalized competition

رقابت جانورگونه

animalized aggression

تهاجم جانورگونه

animalized rhetoric

بیان جانورگونه

animalized world view

دیدگاه جانورگونه نسبت به جهان

animalized politics

سیاست جانورگونه

animalized discourse

گفتمان جانورگونه

animalized response

واکنش جانورگونه

animalized fear

ترس جانورگونه

an animalized world

جهان جانورگونه

جملات نمونه

the city became increasingly animalized as more people moved in.

شهر به طور فزاینده‌ای حیوانی‌وار شد زیرا افراد بیشتری وارد آن شدند.

his writing was often criticized for being overly animalized and lacking nuance.

اغراق‌آمیز و فاقد ظرافت بود.

some argue that competitive sports can animalize athletes, turning them into mere instruments of victory.

برخی استدلال می‌کنند که ورزش‌های رقابتی می‌توانند ورزشکاران را حیوانی‌وار کنند و آن‌ها را به ابزاری صرف برای پیروزی تبدیل کنند.

the advertising campaign used animalized imagery to appeal to primal instincts.

کمپین تبلیغاتی از تصاویر حیوانی‌وار برای جلب توجه غرایز اولیه استفاده کرد.

in the heat of battle, soldiers can become animalized, driven by fear and aggression.

در اوج نبرد، سربازان می‌توانند حیوانی‌وار شوند، تحت تأثیر ترس و پرخاشگری.

the artist used animalized forms to express the chaotic and untamed aspects of human nature.

هنرمند از اشکال حیوانی‌وار برای بیان جنبه‌های آشفته و رام‌نشدنی طبیعت انسان استفاده کرد.

social media can sometimes animalize online interactions, leading to aggression and hostility.

شبکه‌های اجتماعی گاهی اوقات می‌توانند تعاملات آنلاین را حیوانی‌وار کنند و منجر به پرخاشگری و خصومت شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید