bestialized

[ایالات متحده]/biːˈstɪəlaɪzd/
[بریتانیا]/biːˈstiəlˌaɪzd/

ترجمه

v. کسی یا چیزی را وادار کردن که مانند یک حیوان عمل کند؛ چیزی را وحشی و درنده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bestialized by violence

تحقیر و تنزل به سطح حیوانی به دلیل خشونت

جملات نمونه

his behavior was almost bestialized during the argument.

رفتار او تقریباً به حالت حیوانی درآوردن در طول بحث.

they portrayed the characters as bestialized creatures.

آنها شخصیت‌ها را به عنوان موجوداتی وحشی‌گونه به تصویر کشیدند.

in the film, society had become bestialized over time.

در فیلم، جامعه به مرور زمان به حالت وحشی‌گونه درآمده بود.

he felt that the war had bestialized many people.

او احساس می‌کرد جنگ باعث وحشی‌گونه شدن بسیاری از مردم شده است.

the novel explores themes of bestialized humanity.

این رمان مضامین انسانیت وحشی‌گونه را بررسی می‌کند.

bestialized instincts often emerge in desperate situations.

غریزه وحشی‌گونه اغلب در شرایط ناامیدکننده ظاهر می‌شود.

his bestialized reaction shocked everyone in the room.

واکنش وحشیانه‌اش همه را در اتاق شوکه کرد.

they depicted a world where humans had become bestialized.

آنها دنیایی را به تصویر کشیدند که انسان‌ها به حالت وحشی‌گونه درآمده بودند.

bestialized behavior can be a response to trauma.

رفتار وحشی‌گونه می‌تواند پاسخی به آسیب روحی باشد.

she argued that society is becoming increasingly bestialized.

او استدلال کرد که جامعه به طور فزاینده‌ای وحشی‌گونه می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید