anti

[ایالات متحده]/'æntɪ/
[بریتانیا]/'æntaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در برابر
n. رقیب، دشمن

عبارات و ترکیب‌ها

anti-social

ضد اجتماعی

anti-inflammatory

ضد التهاب

anti-aging

ضد پیری

anti-virus

ضد ویروس

anti-corruption

ضد فساد

anti-war

ضد جنگ

anti-depressant

ضد افسردگی

anti-fraud

ضد تقلب

anti-terrorism

ضد تروریسم

جملات نمونه

a cascade of anti-war literature.

یک جریان از ادبیات ضد جنگ

a nonsteroidal anti-inflammatory drug.

یک داروی ضد التهاب غیر استروئیدی

I'm anti the abuse of drink and the hassle that it causes.

من مخالف سوء استفاده از نوشیدنی و دردسری که ایجاد می کند هستم.

they took a commendable anti-ageist policy to extremes.

آنها یک سیاست ضد پیری قابل تحسین را به حد افراط رساندند.

the anti-Semitic hysteria of the 1890s.

هیستری ضد سمیتی دهه 1890

members of the anti-abortion lobby.

اعضای لابی ضد سقط جنین.

a staunch supporter of the anti-nuclear lobby.

یک حامی استوار لابی ضد هسته‌ای

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید