the patient showed a complete apathy towards his recovery.
بیمار نسبت به بهبودی خود، بیعلاقگی کامل نشان داد.
her apathy for the project was noticeable to everyone involved.
بی علاقگی او نسبت به پروژه برای همه افراد درگیر قابل توجه بود.
he overcame his apathy and decided to volunteer at the shelter.
او بر بی علاقگی خود غلبه کرد و تصمیم گرفت در پناهگاه داوطلب شود.
apathy can be a symptom of depression and other mental health issues.
بی علاقگی میتواند علامتی از افسردگی و سایر مشکلات سلامت روان باشد.
the political apathy of young voters is a growing concern.
بی علاقگی سیاسی رای دهندگان جوان یک نگرانی رو به رشد است.
we need to address the widespread apathy surrounding climate change.
ما باید به بی علاقگی گسترده پیرامون تغییرات آب و هوایی رسیدگی کنیم.
his apathy towards his family caused significant problems in their relationships.
بی علاقگی او نسبت به خانواده باعث مشکلات قابل توجهی در روابط آنها شد.
the team's apathy led to a disappointing loss in the final game.
بی علاقگی تیم منجر به یک شکست ناامیدکننده در بازی نهایی شد.
she struggled to understand his apathy and lack of enthusiasm.
او برای درک بی علاقگی و فقدان اشتیاق او تلاش کرد.
the company's apathy towards customer feedback was detrimental to its success.
بی علاقگی شرکت نسبت به بازخورد مشتریان برای موفقیت آن مضر بود.
despite repeated requests, he maintained an apathy for the new initiative.
با وجود درخواستهای مکرر، او بی علاقگی خود را نسبت به طرح جدید حفظ کرد.
the patient showed a complete apathy towards his recovery.
بیمار نسبت به بهبودی خود، بیعلاقگی کامل نشان داد.
her apathy for the project was noticeable to everyone involved.
بی علاقگی او نسبت به پروژه برای همه افراد درگیر قابل توجه بود.
he overcame his apathy and decided to volunteer at the shelter.
او بر بی علاقگی خود غلبه کرد و تصمیم گرفت در پناهگاه داوطلب شود.
apathy can be a symptom of depression and other mental health issues.
بی علاقگی میتواند علامتی از افسردگی و سایر مشکلات سلامت روان باشد.
the political apathy of young voters is a growing concern.
بی علاقگی سیاسی رای دهندگان جوان یک نگرانی رو به رشد است.
we need to address the widespread apathy surrounding climate change.
ما باید به بی علاقگی گسترده پیرامون تغییرات آب و هوایی رسیدگی کنیم.
his apathy towards his family caused significant problems in their relationships.
بی علاقگی او نسبت به خانواده باعث مشکلات قابل توجهی در روابط آنها شد.
the team's apathy led to a disappointing loss in the final game.
بی علاقگی تیم منجر به یک شکست ناامیدکننده در بازی نهایی شد.
she struggled to understand his apathy and lack of enthusiasm.
او برای درک بی علاقگی و فقدان اشتیاق او تلاش کرد.
the company's apathy towards customer feedback was detrimental to its success.
بی علاقگی شرکت نسبت به بازخورد مشتریان برای موفقیت آن مضر بود.
despite repeated requests, he maintained an apathy for the new initiative.
با وجود درخواستهای مکرر، او بی علاقگی خود را نسبت به طرح جدید حفظ کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید