lead appealer
میانجیگر اصلی
potential appealer
میانجیگر محتمل
former appealer
میانجیگر سابق
appealer's rights
حقوق میانجیگر
designated appealer
میانجیگر نامگذاری شده
successful appealer
میانجیگر موفق
an appealer
یک میانجیگر
appealer status
وضعیت میانجیگر
the appealer
میانجیگر
being appealer
بودن میانجیگر
the successful appealer presented compelling evidence to the court.
این طرف دعوی موفقیتآمیز شواهد قانعکننده به دادگاه ارائه کرد.
she was a passionate appealer for animal rights and environmental protection.
او یک طرف دعوی با علاقهمندی زیاد به حقوق حیوانات و حفاظت محیط زیست بود.
he acted as an appealer for his friend who was unfairly dismissed.
او به عنوان یک طرف دعوی برای دوستش که نا fairly فصل میشد، عمل کرد.
the company hired a skilled appealer to handle their legal cases.
شرکت یک طرف دعوی ماهر را استخدام کرد تا پروندههای حقوقی آن را مدیریت کند.
the appealer argued that the decision was based on flawed data.
طرف دعوی استدلال کرد که تصمیم بر اساس دادههای خراب گرفته شده بود.
a dedicated appealer, she tirelessly campaigned for justice.
یک طرف دعوی وفادار، او با تلاش بیوقفه برای عدالت دفاع کرد.
the appealer meticulously reviewed all the relevant documents.
طرف دعوی به دقت تمامی اسناد مرتبط را بررسی کرد.
he is a strong appealer for increased funding for education.
او یک طرف دعوی قوی برای افزایش بودجه آموزشی است.
the appealer faced significant challenges in proving their case.
طرف دعوی با چالشهای قابل توجهی در ثابت کردن پرونده خود مواجه شد.
she is a vocal appealer for greater equality in the workplace.
او یک طرف دعوی صدای بلند برای برابری بیشتر در محیط کار است.
the appealer sought a reversal of the previous ruling.
طرف دعوی به دنبال معکوس کردن حکم قبلی بود.
lead appealer
میانجیگر اصلی
potential appealer
میانجیگر محتمل
former appealer
میانجیگر سابق
appealer's rights
حقوق میانجیگر
designated appealer
میانجیگر نامگذاری شده
successful appealer
میانجیگر موفق
an appealer
یک میانجیگر
appealer status
وضعیت میانجیگر
the appealer
میانجیگر
being appealer
بودن میانجیگر
the successful appealer presented compelling evidence to the court.
این طرف دعوی موفقیتآمیز شواهد قانعکننده به دادگاه ارائه کرد.
she was a passionate appealer for animal rights and environmental protection.
او یک طرف دعوی با علاقهمندی زیاد به حقوق حیوانات و حفاظت محیط زیست بود.
he acted as an appealer for his friend who was unfairly dismissed.
او به عنوان یک طرف دعوی برای دوستش که نا fairly فصل میشد، عمل کرد.
the company hired a skilled appealer to handle their legal cases.
شرکت یک طرف دعوی ماهر را استخدام کرد تا پروندههای حقوقی آن را مدیریت کند.
the appealer argued that the decision was based on flawed data.
طرف دعوی استدلال کرد که تصمیم بر اساس دادههای خراب گرفته شده بود.
a dedicated appealer, she tirelessly campaigned for justice.
یک طرف دعوی وفادار، او با تلاش بیوقفه برای عدالت دفاع کرد.
the appealer meticulously reviewed all the relevant documents.
طرف دعوی به دقت تمامی اسناد مرتبط را بررسی کرد.
he is a strong appealer for increased funding for education.
او یک طرف دعوی قوی برای افزایش بودجه آموزشی است.
the appealer faced significant challenges in proving their case.
طرف دعوی با چالشهای قابل توجهی در ثابت کردن پرونده خود مواجه شد.
she is a vocal appealer for greater equality in the workplace.
او یک طرف دعوی صدای بلند برای برابری بیشتر در محیط کار است.
the appealer sought a reversal of the previous ruling.
طرف دعوی به دنبال معکوس کردن حکم قبلی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید