appeasable nature
طبع رام
an appeasable demand
یک خواست رام
an appeasable grievance
یک نارضایتی رام
appeasable to reason
قابل رام کردن با استدلال
the child was easily appeasable with a small toy.
کودک به راحتی با یک اسباببازی کوچک راضی میشد.
her mood was appeasable with a kind word.
حالت او با یک کلمه محبتآمیز قابل راضی کردن بود.
the manager found the client's concerns to be appeasable.
مدیر متوجه شد که نگرانیهای مشتری قابل راضی کردن هستند.
he was appeasable with a simple apology.
او با یک عذرخواهی ساده راضی میشد.
the dog was easily appeasable with treats.
سگ به راحتی با تشویقات راضی میشد.
her anger was appeasable with a sincere gesture.
خشم او با یک حرکت صادقانه قابل راضی کردن بود.
the team was appeasable after receiving positive feedback.
تیم پس از دریافت بازخورد مثبت راضی شد.
his frustration was appeasable with a little patience.
ناامیدی او با کمی صبر قابل راضی کردن بود.
the situation was appeasable with a compromise.
وضعیت با سازش قابل راضی کردن بود.
the teacher found the student's fears to be appeasable.
معلم متوجه شد که ترسهای دانشآموز قابل راضی کردن هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید