satisfiable

[ایالات متحده]/ˈsætɪsfaɪəbl/
[بریتانیا]/ˈsætɪsfaɪəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به رضایت یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

satisfiable conditions

شرایط قابل قبول

satisfiable demand

تقاضای قابل قبول

satisfiable criteria

معیارهای قابل قبول

satisfiable requirements

الزامات قابل قبول

satisfiable goals

اهداف قابل دستیابی

satisfiable solutions

راه حل های قابل قبول

satisfiable options

گزینه های قابل قبول

satisfiable needs

نیازهای قابل قبول

satisfiable expectations

انتظارات قابل قبول

satisfiable outcomes

نتایج قابل قبول

جملات نمونه

the project requirements are satisfiable within the given timeline.

الشرایط پروژه قابل دستیابی در بازه زمانی مشخص است.

we need to ensure that all customer needs are satisfiable.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که تمام نیازهای مشتری قابل دستیابی هستند.

her expectations were not entirely satisfiable.

انتظارات او کاملاً قابل دستیابی نبود.

finding a satisfiable solution to the problem took time.

پیدا کردن یک راه حل قابل دستیابی برای مشکل زمان برد.

the conditions for a satisfiable agreement were discussed.

شرایط یک توافق قابل دستیابی مورد بحث قرار گرفت.

his demands were deemed satisfiable by the committee.

مطالبات او توسط کمیته قابل دستیابی تلقی شد.

we aim to provide satisfiable services to our clients.

هدف ما ارائه خدمات قابل دستیابی به مشتریانمان است.

they were looking for a satisfiable compromise.

آنها به دنبال یک مصالحه قابل دستیابی بودند.

the results of the survey were satisfiable to the stakeholders.

نتایج نظرسنجی برای ذینفعان قابل دستیابی بود.

creating a satisfiable user experience is our top priority.

ایجاد یک تجربه کاربری قابل دستیابی اولویت اصلی ما است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید