apprenticed

[ایالات متحده]/əˈprɛn.tɪst/
[بریتانیا]/əˈprenˌtɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v آموزش دادن به کسی برای انجام یک کار یا وظیفه خاص با قرار دادن او در کنار یک فرد با تجربه برای مدت زمانی
v آموزش دیده شدن برای انجام یک کار یا وظیفه خاص با کار کردن با یک فرد با تجربه برای مدت زمانی

عبارات و ترکیب‌ها

apprenticed since childhood

شاگردی از دوران کودکی

جملات نمونه

he apprenticed under a master carpenter for five years.

او به مدت پنج سال در زیر نظر یک استاد نجّار کارآموزی کرد.

she apprenticed as a chef in a prestigious restaurant.

او به عنوان یک سرآشپز در یک رستوران معتبر کارآموزی کرد.

after high school, he apprenticed in a local plumbing company.

پس از دبیرستان، او در یک شرکت لوله‌کشی محلی کارآموزی کرد.

they apprenticed together, sharing tips and techniques.

آنها با هم کارآموزی کردند و نکات و تکنیک‌ها را با هم به اشتراک گذاشتند.

she was apprenticed to a renowned artist to learn painting.

او برای یادگیری نقاشی به یک هنرمند مشهور سپرده شد.

he apprenticed in the field of electrical engineering.

او در زمینه مهندسی برق کارآموزی کرد.

during his summer break, he apprenticed at a local farm.

در تعطیلات تابستانی خود، او در یک مزرعه محلی کارآموزی کرد.

she apprenticed with a skilled tailor to learn sewing.

او برای یادگیری خیاطی با یک خیاط ماهر کارآموزی کرد.

he had apprenticed in various trades before finding his passion.

او قبل از پیدا کردن علاقه خود در مشاغل مختلفی کارآموزی کرده بود.

they apprenticed for several years before starting their own business.

آنها قبل از شروع کسب و کار خود چندین سال کارآموزی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید