archy

[ایالات متحده]/ˈɑːrki/
[بریتانیا]/ˈɑːrkɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سیستم حکومت یا سازمان، به ویژه یکی که بر اساس قدرت یا کنترل توسط یک گروه یا فرد خاص است.
Word Forms
جمعarchies

عبارات و ترکیب‌ها

meritocracy archy

حکومت مبتنی بر شایستگی و سلسله مراتبی

technocracy archy

حکومت متخصصین و سلسله مراتبی

gerontocracy archy

حکومت پیران و سلسله مراتبی

matriarchy archy

حکومت زنان و سلسله مراتبی

patriarchy archy

حکومت مردان و سلسله مراتبی

plutocracy archy

حکومت ثروتمندان و سلسله مراتبی

kleptocracy archy

حکومت دزدان و سلسله مراتبی

theocracy archy

حکومت مذهبی و سلسله مراتبی

monocracy archy

حکومت یک‌نفره و سلسله مراتبی

oligarchy archy

حکومت معدود و سلسله مراتبی

جملات نمونه

in a democracy, everyone has a voice in the archy.

در یک دموکراسی، همه در ساختار قدرت صدایی دارند.

the archy of the organization is well-structured.

ساختار سازمانی به خوبی سازماندهی شده است.

understanding the archy of a government is essential for citizens.

درک ساختار دولت برای شهروندان ضروری است.

he studied the archy of ancient civilizations.

او ساختار تمدن های باستانی را مطالعه کرد.

many people criticize the archy of corporate entities.

بسیاری از مردم ساختار سازمانی شرکت ها را مورد انتقاد قرار می دهند.

the archy of the school system needs reform.

ساختار سیستم آموزشی نیاز به اصلاح دارد.

she wrote a paper on the archy of social movements.

او مقاله ای در مورد ساختار جنبش های اجتماعی نوشت.

understanding the archy helps in navigating the political landscape.

درک ساختار قدرت در پیمایش چشم انداز سیاسی کمک می کند.

the archy of the project was clearly defined from the start.

ساختار پروژه از ابتدا به وضوح تعریف شده بود.

she is interested in the archy of non-profit organizations.

او به ساختار سازمان های غیرانتفاعی علاقه مند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید