arrys

[ایالات متحده]/ˈærɪ/
[بریتانیا]/ˈɛr.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضربان قلب نامنظم.

عبارات و ترکیب‌ها

carry on

ادامه دادن

carry out

اجرا کردن

carry away

با خود بردن

carry over

انتقال دادن

carry the torch

حفظ سنت‌ها

carry a grudge

نفرت را در دل داشتن

carry weight

اهمیت داشتن

carry through

به سر انجام رساندن

جملات نمونه

she decided to carry the heavy box herself.

او تصمیم گرفت خودش جعبه سنگین را حمل کند.

he always tries to carry a positive attitude.

او همیشه سعی می‌کند یک نگرش مثبت را حفظ کند.

the children were excited to carry their new toys.

کودکان از حمل اسباب‌بازی‌های جدیدشان هیجان‌زده بودند.

they need to carry out the plan by next week.

آنها باید طرح را تا هفته آینده اجرا کنند.

she will carry the responsibility for the project.

او مسئولیت پروژه را بر عهده خواهد گرفت.

he managed to carry on despite the difficulties.

او با وجود مشکلات موفق به ادامه دادن شد.

we need to carry our own bags when traveling.

ما باید در هنگام سفر چمدان‌های خود را حمل کنیم.

they plan to carry out a survey next month.

آنها قصد دارند ماه آینده یک نظرسنجی انجام دهند.

she has to carry the torch for her team.

او باید برای تیمش مشعل را حمل کند.

he will carry the message to the others.

او پیام را به دیگران خواهد رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید