make an asseveration
اعلام یک ادعا
his asseveration about the project's success was met with skepticism.
اظهارات او در مورد موفقیت پروژه با شک و تردید روبرو شد.
the lawyer's asseveration in court strengthened their case.
اظهارات وکیل در دادگاه از تقویت پرونده آنها کمک کرد.
despite her asseveration, many still doubted her intentions.
با وجود اظهارات او، بسیاری هنوز هم در مورد نیات او تردید داشتند.
his asseveration of innocence was convincing to the jury.
اظهارات او مبنی بر بی گناهی برای هیئت منصفه قانع کننده بود.
the scientist's asseveration was backed by solid evidence.
اظهارات دانشمند با شواهد قوی تایید شد.
her asseveration that she would finish the project on time was reassuring.
اظهارات او مبنی بر اینکه پروژه را به موقع تمام خواهد کرد، اطمینان بخش بود.
he made an asseveration regarding the importance of honesty in business.
او در مورد اهمیت صداقت در تجارت اظهاراتی کرد.
the politician's asseveration about economic growth was widely reported.
اظهارات سیاستمدار در مورد رشد اقتصادی به طور گسترده گزارش شد.
her asseveration that she had no involvement was hard to believe.
اظهارات او مبنی بر اینکه در آن دخالتی نداشته، سخت بود باور کرد.
his passionate asseveration about climate change drew attention.
اظهارات پرشور او در مورد تغییرات آب و هوایی توجه را به خود جلب کرد.
make an asseveration
اعلام یک ادعا
his asseveration about the project's success was met with skepticism.
اظهارات او در مورد موفقیت پروژه با شک و تردید روبرو شد.
the lawyer's asseveration in court strengthened their case.
اظهارات وکیل در دادگاه از تقویت پرونده آنها کمک کرد.
despite her asseveration, many still doubted her intentions.
با وجود اظهارات او، بسیاری هنوز هم در مورد نیات او تردید داشتند.
his asseveration of innocence was convincing to the jury.
اظهارات او مبنی بر بی گناهی برای هیئت منصفه قانع کننده بود.
the scientist's asseveration was backed by solid evidence.
اظهارات دانشمند با شواهد قوی تایید شد.
her asseveration that she would finish the project on time was reassuring.
اظهارات او مبنی بر اینکه پروژه را به موقع تمام خواهد کرد، اطمینان بخش بود.
he made an asseveration regarding the importance of honesty in business.
او در مورد اهمیت صداقت در تجارت اظهاراتی کرد.
the politician's asseveration about economic growth was widely reported.
اظهارات سیاستمدار در مورد رشد اقتصادی به طور گسترده گزارش شد.
her asseveration that she had no involvement was hard to believe.
اظهارات او مبنی بر اینکه در آن دخالتی نداشته، سخت بود باور کرد.
his passionate asseveration about climate change drew attention.
اظهارات پرشور او در مورد تغییرات آب و هوایی توجه را به خود جلب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید