assonate

[ایالات متحده]/əˈsɒneɪt/
[بریتانیا]/əˈsoʊˌneɪt/

ترجمه

v. هماهنگ کردن صداها با یکدیگر، قافیه ساختن.

جملات نمونه

to assonate with the audience, the speaker used relatable anecdotes.

برای هم‌زبانی با مخاطبان، سخنران از حکایت‌های مرتبط استفاده کرد.

the poet aimed to assonate the beauty of nature in his verses.

شاعر قصد داشت زیبایی طبیعت را در ابیات خود هم‌زبانی کند.

musicians often assonate their melodies to evoke emotions.

موسیقی‌دانان اغلب برای برانگیختن احساسات، ملودی‌های خود را هم‌زبانی می‌کنند.

to assonate effectively, one must understand the audience's preferences.

برای هم‌زبانی مؤثر، باید ترجیحات مخاطب را درک کرد.

her storytelling ability allows her to assonate with children easily.

توانایی داستان‌سرایی او به او اجازه می‌دهد تا به راحتی با کودکان هم‌زبانی کند.

the marketing campaign was designed to assonate with young adults.

کمپین بازاریابی برای هم‌زبانی با جوانان طراحی شده بود.

in art, colors can assonate to create a harmonious effect.

در هنر، رنگ‌ها می‌توانند برای ایجاد یک اثر هماهنگ هم‌زبانی کنند.

good writers assonate their themes throughout the narrative.

نویسندگان خوب مضامین خود را در طول داستان هم‌زبانی می‌کنند.

the film's soundtrack was designed to assonate with the visuals.

موسیقی متن فیلم برای هم‌زبانی با جلوه‌های بصری طراحی شده بود.

to assonate with the culture, the chef incorporated local ingredients.

برای هم‌زبانی با فرهنگ، سرآشپز مواد اولیه محلی را وارد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید