assuringly confident
با اعتماد قلبی اطمینان بخش
assuringly calm
با آرامش اطمینان بخش
assuringly polite
با ادب اطمینان بخش
assuringly clear
واضح و اطمینان بخش
assuringly sincere
صادقانه اطمینان بخش
assuringly competent
شایسته و اطمینان بخش
assuringly reassuring
اطمینان بخش و اطمینان بخش
assuringly effective
اثربخش و اطمینان بخش
assuringly successful
موفق و اطمینان بخش
he spoke assuringly to calm her nerves.
او با اطمینان صحبت کرد تا اعصاب او را آرام کند.
the teacher assured the students assuringly that they would pass the exam.
معلم با اطمینان به دانش آموزان اطمینان داد که در امتحان قبول خواهند شد.
she smiled assuringly, making everyone feel at ease.
او با اطمینان لبخند زد و باعث شد همه احساس آرامش کنند.
the manager spoke assuringly to the team during the meeting.
مدیر با اطمینان در طول جلسه با تیم صحبت کرد.
he assured her assuringly that everything would be alright.
او با اطمینان به او اطمینان داد که همه چیز درست خواهد شد.
she held his hand assuringly while they waited for the results.
او در حالی که منتظر نتیجه بودند، دست او را با اطمینان در دست گرفت.
the doctor spoke assuringly about the treatment plan.
پزشک با اطمینان در مورد برنامه درمانی صحبت کرد.
he looked at her assuringly, trying to ease her worries.
او با اطمینان به او نگاه کرد و سعی کرد نگرانی هایش را کاهش دهد.
the coach assured the players assuringly before the big game.
مربی قبل از بازی بزرگ با اطمینان به بازیکنان اطمینان داد.
she nodded assuringly, indicating her support.
او با اطمینان سر تکان داد و از حمایت خود نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید